قاعده هشتم : قاعده دلالت لفظ بر معانىمترتّبه :
يكى ديگر از قواعد دلالتى كه متفرّع بر وضع است ؛ قاعدهء « دلالت لفظ بر معانى مترتّبه » است . مقصود از « معانىمترتّبه » : معانى متعدّدى است كه اثباتاً و در مقام دلالت در طول يكديگر قرار دارند . يعنى دلالت لفظ بر يك معنا منشأ دلالت بر معناى ديگر و دلالت لفظ بر معناى ديگر منشأ دلالت لفظ بر معناى سوّم است و هكذا . .
ترتّب بين معانى چند نوع است :
1 ) ترتّب تلازمى ؛
2 ) ترتّب اشتمالى يا تضمّنى ؛
3 ) ترتّب صدقى .
1 . ترتّب تلازمى :
مقصود از « ترتّب تلازمى » : ترتّبى است كه از رابطهء علّت و معلول بين دو معنا نشأت مىگيرد خواه آنكه معناى اوّل علّت باشد و از آن به معلول پىبرده شود كه ميتوان از آن به رابطهء « دلالت تلازمى لمّى » تعبير كرد . و خواه آنكه معناى اوّل معلول باشد و از آن به معناى علّت پىبرده شود كه ميتوان از آن به رابطهء « دلالت تلازمى إنّى » تعبير نمود .
مثلًا : لفظ « دخان » براى معناى « دود » وضع شده است لكن دلالت تلازمى إنّى بر وجود آتش دارد . و از سويى ديگر لفظ « نار » براى آتش وضع شده لكن دلالت تلازمى لمّى بر « حرارت » يا « گرمى » دارد . در اينجا دو دلالت ترتّبى وجود دارد :
1 ) دلالت ترتّبى لفظ « دخان » بر « نار » : اين دلالت ، مترتّب بر دلالت لفظ « دخان » بر معناى آن يعنى « دود » است و چون « دود » معلول « نار » يا « آتش » است لذا دلالت ترتّبى لفظ « دخان » بر « آتش » يا « نار » پديد آمده است ؛
2 ) دلالت ترتّبى لفظ « نار » بر « حرارت » و « گرمى » : در اين مثال دلالت لفظ « نار » بر « حرارت » و « گرمى » مترتّب بر دلالت آن بر معناى « نار » يا « آتش » است .