تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
و نيز بنابر آنچه گفته شد دلالت لفظ بر معنا - آنجا كه دلالت وجود دارد و لكن ظهور وجود ندارد - نيز دو نوع كلى دارد : 1 ) دلالت لفظ بر لازم معنا ، در آنجا كه علم به لازم معنا نياز به واسطه‌اى دارد كه بر همگان معلوم نيست ؛ 2 ) دلالت لفظ بر معنايى به كمك قرينه‌اى كه اطلاع بر آن همگانى نيست ، يعنى متكلم ضميمه‌اى به همراه لفظ به كار برد كه آن ضميمه را در اختيار افراد معينى قرار دهد كه نتيجتا دلالت لفظ بر معنايى كه ضميمه بر آن دلالت مىكند نوعى دلالت غير ظاهرى خواهد بود . * مطلب هفتم : در اينجا مناسب است اشاره‌اى به حجّيت بكنيم اگر چه تفصيل بحث درباره آن در مباحث حجّت خواهد آمد . كلام صادر از سوى متكلم حجّيتى دو سويه دارد ؛ يعنى : از يك سو آنچه در كلام متكلم آمده به او منتسب خواهد شد و مسؤوليت‌هاى ناشى از آن در رابطه با متكلم بر او بار خواهد شد . و از سوى ديگر حجت بر سامع است يعنى مسئوليت‌هاى ناشى از دريافت كلام متكلم از سوى سامع ، بر سامع بار خواهند شد . مطلبى كه در اينجا بايد معلوم شود دو مطلب است : 1 ) اينكه موضوع حجّيت علىالمتكلم و علىالسامع چيست ؟ بدون شك ، موضوع حجّيت علىالمتكلم بيان يا القاى معنا به‌وسيلهء كلام است ، و موضوع حجّيت علىالسامع وصول معناى القا شده به‌وسيله متكلم به سامع است ؛ 2 ) اينكه ملاك حجّيت علىالمتكلم در مقام بيان يا القاى معنا چيست ؟ و همچنين ملاك حجّيت كلام علىالسامع در مقام وصول چيست ؟ . مىتوان گفت : بنابر قاعدهء قبح‌عقاب‌بلابيان ، ملاك حجّيت علىالمتكلّم دلالت است لكن ملاك حجّيت علىالسامع ظهور است لكن بنابر نظريهء حق‌الطّاعه : بايد بين كلام‌عادى و كلام‌مولوى تفصيل قايل شد ؛ زيرا به‌نظر مىرسد ملاك حجّيت كلام ، در كلام‌عادى علىالمتكلّم دلالت است و علىالسامع ظهور است . لكن ، در كلام‌مولوى ، نظر به تدخّل عامل حق‌الطاعهءعقلى ، ملاك حجّيت‌كلام ، علىالمتكلم و علىالسامع ، دلالت است . و يتفرع علىهذا ، اينكه : در آنجا كه كلام ، مولوى باشد لوازم كلام‌مولى بر عبد حجّيت دارد اگر چه لوازم غير بين باشند و علم به آنها متوقف بر علم به واسطه خفى باشد ، يعنى به عبارت ديگر : كلام‌مولى بر مكلّف حجت است به مجرّد وجود دلالت - اگرچه ظهورى در كار نباشد - و لذا مكلّف در مقام اطاعت ، موظّف است هر جا احتمال وجود دلالت اگرچه به