تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
مىشود ؟ و اينكه چرا ساير آثار مترتّبه بر معنا ، به لفظ سرايت نمىكند ؟ پس معلوم مىشود در اينجا نكته‌اى ديگر وجود دارد كه منشأ رابطهء دلالت بين لفظ و معناست و همان نيز منشأ سببيت تصوّر لفظ ازبراى تصوّر معناست كه بايد آن نكته را جستجو كرد « 1 » . * اشكال دوم : اگر مراد از اتحاد لفظ و معنا اتحاد لفظ با مصداق معناست ، كه بطلانش روشن است ؛ زيرا موجب دلالت لفظ برطبيعى معنا نمىشود ؛ در حالى كه بحث ما دربارهء دلالت لفظ بر طبيعى معناست كه مدلول لفظ است و تصوّر مصداق معنا درآنجا كه مصداق حقيقى است ( نظير تصوّر سيب معين خارجى ) فى ذاته سبب تصوّر طبيعى معنا نيست تا چه رسد تصوّر مصداق ادعايى و اعتبارى معنا ( كه لفظ باشد ) . بنابراين ، بايد مراد از اتحاد لفظ و معنا ، اتّحاد اعتبارى لفظ با طبيعى معنا باشد . علىهذا ، مراد از عينيت لفظ و معنا عينيت به حمل‌اوّلى خواهد بود ؛ لكن ، نتيجه‌اى كه اين نوع اعتبار خواهد داد اين است كه تصوّر لفظ موجب تصوّر معنا بالاعتبار خواهد بود ؛ در حالى كه آنچه در دلالت‌لفظ بر معنا وجود دارد انتقال از لفظ به ذات معناى حقيقى است نه معناى بالاعتبار . به عبارتى ديگر : آنچه اتحاد لفظ و معنا به حمل‌اوّلى نتيجه مىدهد اين است كه لفظ « ماء » مثلًا موجب تصوّر « آب » اعتبارى باشد نه آب حقيقى ؛ چون آنچه با « لفظ ماء » يكى شده است مفهوم اعتبارى آب است نه خود آب ، در حالى كه آنچه لفظ « ماء » بر آن دلالت دارد واقع خارجى حقيقت آب است نه مفهوم اعتبارى آن « 2 » . * سنجش اشكالات استاد شهيد : اين اشكال استاد شهيد ، قابل دفع است و حاصل دفع ، اين است كه : ذهن در مقام اعتبار وحدت لفظ و معنا ، طبيعى معنا را لحاظ مىكند ؛ لكن ، طبيعى معنا را به حمل شايع لحاظ مىكند نه حمل به اوّلى ، بنابراين هنگامى كه ذهن بين لفظ و طبيعى معنا به حمل شايع اعتبار وحدت كرد نتيجه‌اش اين است كه از تصوّر لفظ به واقع معنا پى مىبرد نه به تصوّر معنا ، اين انتقال ذهنى به واقع معنا در نتيجهء احساس به لفظ ، نتيجهء آن است كه اتّحاد بين لفظ و معناى به حمل شايع صورت گرفته است نه بين لفظ و معناى به حمل‌اوّلى .
هامش
( 1 ) . تقريرات مخطوط : 87 . ( 2 ) . بحوث فى علم الأصول 77 : 1 . .