* [ 2 ] : مسلك تعهّد يا التزام
نخستين كسى كه اين نظريه را ابداع كرده است مرحوم محقق نهاوندى ( صاحبتشريح الأصول ) است « 1 » و علامه شيخ ابوالمجد اصفهانى ( صاحب وقايهء الأذهان ) و علامه محقّقخوئى از برجستهترين قائلان به اين نظريهاند . جانمايهء اين نظريه - بنابر آنچه در تقريرات محقّقخوئى آمده است - بدين قرار است :
آنچه وجدان آدمى برآن گواه است و تأمّل و انديشه بدان راه بر است اين است كه : هنگامىكه انسان ، جهت تفاهم با همنوعان خود به ابزارى كه بتواند مقاصد خود را به آنان برساند ، احساس نياز نمود و ابزارهاى ديگر - نظير اشاره - را براى برآوردن اين نياز ضرورى ، نارسا و غيركافى يافت و از سوى ديگر ، سخن و بهكارگيرى الفاظ را بهترين راه براى مقاصد خود يافت ؛ در صدد برآمد تا از ابزار لفظ ، جهت رساندن مقاصد خويش به مخاطبان بهره گيرد . انسان ، براى بهكارگيرى الفاظ ، جهت تفهيم مقاصد ، تنها راه را در اين يافت كه خود را به قرار و قانونى متعهّد سازد كه بر مبناى آن ، هيچگاه لفظ معين را بهكار نگيرد مگر آنكه قصد تفهيم معناى معين را داشته باشد .
بهوسيلهء همين تعهّد - كه حقيقت وضع جز آن نيست - رابطهاى ميان لفظ و معنا بهوجود آمد كه در نتيجهء آن : مخاطبان ، بهمحض شنيدن لفظ خاص به اين مطلب پىمىبردند كه متكلّم ، قصد تفهيم و رساندن معنايى دارد كه رساندن آن را بهوسيلهء اين لفظ متعهّد شده است و بدين ترتيب ، غرض از وضع كه - همان تفهيم مقاصد بود - به دست آمد .
* دليل تأييد كننده نظريه تعهّد :
دليل بر اينكه حقيقت وضع جز اين تعهّد چيزى نيست - علاوه بر گواهى وجدان - عبارت است از چند مقدّمه كه صحّت نظريهء تعهّد را نتيجه مىدهد :
1 ) بدون شك ، غرض واضع از وضع : قصد تفهيم و ابراز مقاصد متكلّم بهوسيلهء لفظ است ؛
هامش
( 1 ) . وقاية الأذهان : 102 ( پاورقى ) . .