160
« * » ترككان چون اسب يغما پى كنند * هر چه باشد خود بغارت مىبرند
ترك ما بر عكس باشد كار او * حيرتى دارم ز كار و بار او
كافرست و غارت دين مىكند * من نميدانم چرا اين مىكند !
نيست جز تقوى در اين ره توشهيى * نان و حلوا را بهل « 1 » در گوشهيى
نان و حلوا چيست ؟ جاه و مال تو * باغ و راغ و حشمت و اقبال تو
نان و حلوا چيست ؟ اين طول امل « 2 » * وين غرور نفس و علم بىعمل
نان و حلوا چيست ؟ گويد با تو فاش * اين همه سعى تو از بهر معاش
نان و حلوا چيست ؟ فرزند و زنت * اوفتاده همچو غل در گردنت
چند باشى بهر اين حلوا و نان * زير منت از فلان و از فلان ؟
برد اين حلوا و نان آرام تو * شست از لوح توكل نام تو
170
هيچ بر گوشت نخوردست اى لئيم * حرف الرزق على « 3 » اللّه الكريم
رو قناعت پيشه كن در كنج صبر * پند بپذير « 4 » از سگ آن پير گبر
حكايت حكاية العابد الذى قل الصبر لديه فتفوق الكلب عليه
عابدى در كوه لبنان بد مقيم * در بن غارى چو اصحاب الرقيم
روى دل از غير حق برتافته * گنج عزت را ز عزلت يافته
روزها ميبود مشغول صيام « 5 » قرض نانى ميرسيدش وقت شام
نصف آن شامش بدى نصفى سحور * وز قناعت داشت در دل صد سرور
هامش
( * ) اين شعر و دو شعر ما بعد آن در نسخهء خطى نيست
( 1 ) - نخ ؛ بنه
( 2 ) - امل ( بفتح همزه و ميم ) آرزو - آمال جمع
( 3 ) - نخ ؛ رب الكريم
( 4 ) - نخ : خود گير
( 5 ) - نخ : گردهء نان