كلب خورد آن نان و از دنبال مرد * شد روان و روى خود واپس نكرد
همچو سايه در پى او ميدويد * عف عفى ميكرد و رختش ميدريد
گفت عابد چون بديد آن ماجرا * من سگى چون تو نديدم بيحيا
صاحبت غير از دو نان جو نداد * و آن دو نان خود بستدى اى كج نهاد
ديگرم از پى دويدن بهر چيست * وين همه رختم دريدن بهر چيست ؟
سگ بنطق آمد كه اى صاحب كمال * بىحيا من نيستم چشمت بمال !
هست از وقتى كه « 1 » بودم من صغير * مسكنم ويرانهء اين گبر پير
گوسفندش را شبانى ميكنم * خانهاش را پاسبانى ميكنم
200
گاه گاهى نيم نانم ميدهد * گاه مشتى استخوانم ميدهد
گاه غافل گردد از اطعام من * وز تغافل تلخ گردد كام من
بگذرد بسيار بر من صبح و شام * لا ارى خبزا و لا القى الطعام
هفته هفته بگذرد كين ناتوان « 2 » نى زنان يابد نشان نى ز استخوان
گاه هم باشد كه پير پر محن * نان نيابد بهر خود يا بهر من « 3 »
چونكه بر درگاه او پروردهام * رو بدرگاه دگر ناوردهام
هست كارم بر در اين پير گبر * گاه شكر نعمت او ، گاه صبر
تا قمار عشق با او باختم * جز در او من درى نشناختم
گه بچوبم مىزند گه سنگها * از در او من نميگردم جدا
« 4 » چونكه نامد يكشبى نانت بدست * در بناى صبر تو آمد شكست
210
از در رزاق رو برتافتى * بر در گبرى روان بشتافتى
بهر نانى دوست را بگذاشتى * كردهيى با دشمن او آشتى !
خود بده انصاف اى مرد گزين * بيحياتر كيست من يا تو ؟ ببين
هامش
( 1 ) - نخ : روزى كه من بودم صغير
( 2 ) - نخ : در هر دو مورد نه نوشته شده است .
( 3 ) - نخ : چه جاى من
( 4 ) - نخ : تو كه نايد