مرد عابد زين سخن مدهوش شد * دست را بر سر زد و از هوش شد
اى سگ نفس بهائى ياد گير * اين قناعت « 1 » از سگ آن گبر پير
فصل « 2 » فى الريا و التلبيس بالذين هم أعظم جنود ابليس
نان و حلوا چيست اى شوريده سر * متقى خود را نمودن بهر زر
دعوى زهد از براى عزّ و جاه * لاف تقوى از پى تعظيم شاه
تو نپندارى كزين لاف و دروغ * هرگز افتد نان تلبيست بدوغ
خورده بينانند در عالم بسى * واقفند از كار و بار هر كسى
زيركانند از يسار و از يمين * از پى رد و قبول اندر كمين
با همه خود بينى و كبر و منى * لاف تقوى و عدالت ميزنى
220
سر بسر كار تو در ليل و نهار * سعى در تحصيل جاه و اعتبار
دين فروشى از پى نان حرام « 3 » * مكر و حيله بهر تسخير عوام
خوردن مال شهان با زرق و شيد * گاه خبث عمر و گاهى خبث زيد
وين عدالت با وجود اين صفات * هست دائم برقرار و بر ثبات
بر سرش داخل نگردد لا و ليس * اين عدالت هست كوه بو قبيس
مىنيابد اختلال از هيچ چيز * چون وضوى محكم بىبى تميز
حكايت على سبيل التمثيل
بود در شهر هرى بيوه زنى * كهنه رندى حيله سازى « 4 » پر فنى
هامش
( 1 ) - نخ : اين طبيعت
( 2 ) - نخ : فى ذم اهل الريا و التدليس الذبن هم اعظم جنود لابليس
( 3 ) - نخ : مال حرام
( 4 ) - نخ : حيلهبازى