شيطان مسرور شد و دست در مال و مكنت ايوب برد و بكمك ياران خود در مدتى اندك ، ايوب را بينوا ساخت و در انتظار پيروزى نشست .
چون مدتى گذشت و عكس العملى ظاهر نشد خود را به صورت انسانى ساخت و بنزد ايوب رفت و ويرا گفت كه همهى دارائيت از ميان برفت و از املاك و احشام ديگر چيزى باقى نماند ، حال چه ميكنى و اين چه بود كه خداى با تو كرد ؟ ! .
ايوب كه ايمانش قويتر و ارادهاش محكمتر و محبتش به خدا بيشتر از آن بود كه از اين حوادث ناچيز اندوهى بدل راه دهد ، بشيطان پاسخ داد :
آن اموال امانتى از سوى خدا نزد ما بود كه اينك بخواست خودش باز پس گرفت ، در هر حال او را سپاس ميگويم كه در ظل توجهاتش عمرى را بخوشى گذرانيديم . هرچه او خواهد خير و خوشى است ! .
شيطان سرافكنده و مبهوت از وى جدا گرديد و با خود گفت نبايد نااميد شد ، و سپس بار ديگر بحضور حق تعالى شتافت و گفت :
خداوندا ! اگر چه ايوب در مقابل مصيبت تنگدستى صبر كرد و شكر نمود ، ليكن او بفرزندان خود پشت گرم است و اميد دارد كه اموال از دست رفته را ايشان دوباره فراهم سازند و اگر فرزندان خود را نيز از دست بدهد حقيقت خود را آشكار خواهد ساخت !
پروردگار او را فرمود كه ترا بر فرزندان ايوب مسلط ساختم ليكن بدان كه از اين راه نيز سودى نخواهى برد ! .
شيطان اندكى اميدوار گرديد و ياران خود را فرا خواند و به طرف قصر ايوب روان شدند و بالاخره فرزندان وى را نيز نابود ساختند ! .
چون شيطان از اين كار فارغ شد ، خود را به صورت انسانى ساخت و بسراغ ايوب رفت و گفت :
اى ايوب ! نبودى تا ببينى كه چگونه فرزندانت جان ميدادند و با چه زجرى از اين جهان رفتند ؟ پاداش عبادتهاى تو اين بود كه خدا عطا كرد ؟ ! .
ايوب در غم مرگ عزيزان خود سرشك از ديدگان باريد و سپس در جواب شيطان گفت :
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٩٧