تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
اى مرد ! بدان كه فرزندانم را خداوند بزرگ عطا فرمود و هم او باز پس گرفت و مرا نشايد كه در كار او چون و چرا كنم ! . « 1 » شيطان اين بار بىنهايت غضبناك گرديد ، پس با شتاب بسوى خداوند رفت و گفت : خداوندا ! مال و مكنت و فرزندان ايوب فنا شد ليكن او صاحب نعمتى عظيم است كه بخاطر آن هنوز ترا ستايش مىكند و آن نعمت سلامتى است و اگر آن را نيز از وى بازستانى حقيقت خود را آشكار خواهد ساخت ! . پروردگار بزرگ براى اثبات بزرگى و جلال و شكيب فراوان ايوب ، بشيطان فرمود : ترا بر بدن وى نيز مسلط ساختم ليكن زنهار كه بر جان و عقل و زبان و دلش نزديك نشوى ! . شيطان شادان گرديد و در مدتى اندك ايوب را ببستر بيمارى افكند و رنجور و ناتوانش ساخت . مدتها گذشت و ايوب همچنان در بستر بيمارى غنوده و بدنش نحيف و چهره‌اش زرد گشته بود و دوستان و آشنايان از اطرافش پراكنده گرديدند و تنها همسر مهربانش او را پرستارى مىنمود و آنى از توجه به او غفلت نميكرد و ايوب با اينهمه مصيبت و درد و رنجورى همه شب و در هر لحظه از ذكر حق غافل نبود و از صميم قلب سپاس خداى تعالى ميگذاشت . شيطان بد سيرت چون حمار در گل فرو ماند و خود را مغلوب اين عظمت و ايمان ديد ، پس بتلاش افتاد و در درياى انديشه غوطه‌ور گرديد و پس از انديشه‌ى فراوان و يارى پيروان و ياورانش ، تصميم گرفت آخرين روزنه‌ى اميد ايوب را در زندگانى مسدود سازد و پاك درمانده‌اش كند ، آرى شيطان مصمم شد تا همسر ايوب را نيز بفريبد و از وى دور سازد . پس بسراغ همسر ايوب رفت و با وسوسه‌هاى خود وى را گمراه ساخت و زندگانى گذشته و آن جاه و جلال و فرزندان برومند و دوستان و آشنايان
هامش
( 1 ) - اقتباس از كتاب ايوب ، باب اول .