تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
فيشون كه تمام زمين حويله را كه در آنجا طلاست احاطه مىكند و طلاى آنزمين نيكوست و در آنجا مرواريد و سنگ جزع يافت مىشود . و جيحون كه تمام زمين كوش را احاطه مىكند . و حدقل كه به طرف شرقى آشور جاريست . و فرات خداوند آدم را مأمور حفاظت آن باغ نمود و به او فرمود كه از تمام درختان باغ هر چه خواهى بخور ! ولى زنهار بدرخت حيات و معرفت نيك و بد نزديك نشوى ! « 1 » و بعد نامها و راز هاى مخلوقات زمين را بوى آموخت و سپس مخلوقات زمين را بفرشتگان عرضه كرد و براى بزرگ داشت آدم ، به آنان گفت : اگر راست ميگوئيد نامها و رازهاى ايشانرا به من باز گوئيد ؟ ! . فرشتگان در پاسخ فرو ماندند و گفتند كه پروردگارا ، منزهى تو و ما را دانشى نيست جز آنچه تو بما آموخته‌يى ! . پس خداى تعالى آدم را فرمود كه ايشانرا از نامها و رازهاى مخلوقات خبر ده ! ، آدم آنان را خبر داد ، و بدينوسيله جايگاه خلاقة اللهى خود را آشكار ساخت ! . بعد از اين امر ، خداوند فرشتگانرا فرمان داد تا جملگى بر آدم سجده كردند و تنها شيطان از فرمان خدا سر پيچيد و گفت كه من از گوهر درخشان آتش آفريده شده‌ام و بآدم كه از گوهر تيره خاك پديد آمده است سجده نخواهم كرد . پروردگار بزرگ به علت اين نافرمانى ، شيطان را از بهشت بيرون راند و از درگاه خود طرد كرد . شيطان از خداى خود مهلت خواست كه تا روز بازپسين زندگانيش را دوام بخشد ، و خداى تعالى درخواست او را پذيرفت . پس شيطان گفت : اكنون كه مرا از درگاه خود راندى ، در سر راه آدم و فرزندان وى كمين خواهم كرد و آنانرا بگمراهى و ضلالت خواهم كشيد ! . ايزد متعال او را گفت كه به آن راهى
هامش
( 1 ) - اقتباس از سفر پيدايش ، باب دوم .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 291 | الشيخ البهائي العاملي