كردند و محاكمهى علنى او شروع گرديد .
قضات گفتند كه اى ابراهيم ! آيا تو بر سر خدايان ما چنين آوردى ؟
ابراهيم موقع را مغتنم شمرد و دانست كه از اين فرصت بايد كمال استفاده را بنمايد .
پس گفت :
بلكه بت بزرگ اين كار را بر سر آنها آورده ، از خودشان بپرسيد اگر سخن ميگويند ؟ .
اين سخن كه آميخه با حكمت عالى و سرزنش و تمسخر بود در گوش قوم اثرى عجيب نمود ، بطوريكه در بناى فكر آنان تزلزلى ايجاد كرد و دسته دسته بملامت يكديگر پرداختند تا اينكه بكعده روى بجمعيت نموده گفتند كه همانا شما در وظيفهى خود سستى كرديد و خدايان را بدون نگهبان رها ساختيد .
فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ
. « 1 »
« پس رجوع كردند بخودشان ، پس گفتند همانا شمائيد ظالمان ! . »
قضات نيز در برابر اين منطق قوى ابراهيم در انديشه فرو رفتند و زبانشان از گفتار بازماند ، سرانجام لب بسخن گشودند و عاجزانه بابراهيم گفتند كه تو خود ميدانى اين بتها بپرسش ما پاسخ نميدهند ، پس چگونه ما را بسؤال از آنها دعوت ميكنى ؟ !
ابراهيم گفت كه آيا شما بجاى خداى يكتا و قادر متعال چيزى را ميپرستيد كه هيچگونه سود و زيانى را براى شما ندارد ؟ ! ، اف بر شما و خدايان شما باد ! ! ، آيا در راه عقل و دانش قدم نميگذاريد و همچنان گمراه در وادى ضلالت راه ميسپريد ؟ ! ،
قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ ، أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
« 2 »
« گفت آيا پس ميپرستيد از غير خدا آنچه سود نكند شما را چيزى و زيان نكند شما را ؟ ! اف بر شما باد و بر
هامش
( 1 ) - سوره انبياء ، آيه 65 .
( 2 ) - سورهى انبياء ، آيه 67 .