و حجتهاى نيرومند او بر آنان كارگر نمىافتد ، قسم ياد كرد كه چارهى بتها كند و بدين جهت در كمين بتها نشست .
وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ
. « 1 » « و گفت به خدا قسم كه هر آينه چاره خواهم كرد بتان شما را بعد از آنكه برگرديد پشت كنندگان . »
عقيدهى قوم ابراهيم چنان بود كه هر سال جشنى بر پا ميساختند و در معبد غذاى فراوانى قرار ميدادند و خود بخارج شهر ميرفتند و معتقد بودند كه خدايان در مدت غيبت ايشان آن طعامها را بركت ميدهند .
پس هنگاميكه قوم ابراهيم براى اجراى جشن ساليانه شهر را ترك گفتند و ابراهيم را به علت تمارضى كه كرده بود در شهر تنها گذاشتند ، ابراهيم كه شهر را خلوت و دشمنان را غافل يافت از فرصت استفاده كرد و بمعبد داخل شد و منظرهى بتها را كه در مقابل آنها طعامها را گسترده بودند مشاهده كرد و از روى استهزاء لبخندى زد و به آنها گفت كه چرا غذا نميخوريد ؟ ! و چون سكوت ايشان را ديد ، بار ديگر از روى ريشخند و تحقير گفت كه چرا سخن نمى - گوئيد ؟ ! .
واضح است كه سنگ و چوب قادر به خوردن و سخن گفتن نبودند .
در اينوقت آتش غضب ابراهيم شعلهور گرديد و چند تنى را با دست و پا بر زمين زد و چون آتش خشمش خاموش نگرديد تبرى بدست گرفت و بسراغ بتها رفت و آنها را يكى پس از ديگرى به قطعات سنگ و چوب مبدل ساخت و تنها بت بزرگ از اين ماجرا ايمن ماند ، زيرا ابراهيم منظورى بزرگ و مقصدى عالى داشت و ميخواست بدينوسيله حجت را بر مردم گمراه و جاهل تمام كند و برهانى قوى در برابر عقايد پوچ آنان عرضه دارد و زبونى و بيچارگى بتان و ضلالت بت - پرستان را آشكار سازد .
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ
. « 2 » « پس كردشان پاره پاره مگر بت
هامش
( 1 ) - سورهى انبياء ، آيه 58 .
( 2 ) - سورهى انبياء ، آيه 59 .