ايستاده باشد و هنگاميكه مقيد و اسير گردد از روى تقليد جهت خلاصى و رستگارى خود عجز و انكسار كند .
اگر كسى در چنين حالت بدون استحقاق عفو و بخشش نمايد البته آنكس بيشعور و بىادراك بوده و بايد اسم او را از دفتر عقلاء حك و محو نموده و در دفتر جهال و حمقاء ثبت نمايند ، چنان كه وزير بپادشاه گفت كه اگر غلام از هند برگرديد اسم شما را ز دفتر مذكور برداشته اسم غلام را ثبت خواهم نمود .
موش گفت :
اى شهريار ! اين حكايت چگونه ؟ بيان فرما تا بشنوم ! .
گربه گفت :
حكايت
آوردهاند كه پادشاهى در ملك روم بود و غلامى داشت بسيار زيرك و دانا ، آن پادشاه روزى خواست كه آن غلام را سرمايهاى داده بجانب هندوستان روانه نمايد تا جهت او متاعى چند خريدارى كند .
پس وزير را طلبيد و گفت :
مبلغ دوازده هزار زر تحويل اين غلام كن و در دفتر ثبت نماى تا رفته قدرى اقمشهى هندى خريد نمايد و بياورد ، چون وزير حسب الامر پادشاه زر را تحويل غلام نمود ، در دفتر به اين مضمون ثبت نمود :
از سر كار پادشاه سفيه و نادان مبلغ دوازده هزار زر تحويل فلان غلام دانشمند گرديد و بفلان تاريخ روانهى هند گشت كه به جهت سر كار متاع خريدارى نمايد .
روز ديگر قبض تحويل را با دفتر برداشته نزد پادشاه برد كه تا پادشاه قبض