صوفى كه بمعنى راستكار است هر گاه بر كسى اطلاق گردد كه در او اين معنى نباشد ، چنان ميماند كه اسم و مسمى غير مطابق و بىثمر باشد .
مثلا اگر كسى را كه آهنگرى داشته باشد جراح گويند و يا اينكه خياط را زرگر نامند ، اين اطلاق بى جا و بىثمر است و براى آنكس كه به اين نام ناميده شود جز دروغ كه بهم رسيده ابدا فايدهيى ندارد .
و لكن هر گاه كسى را به آن شرط كه گذشت او را صوفى گويند ، لا شك اطلاق آن بر آنكس صحيح و در آن نقص و عيبى واقع نميشود .
پس هر گاه صوفى از تقليد و عناد بگذرد و بشرع شريف رسول عمل كند و بصدق و صفا سلوك نمايد صوفى حقيقى خواهد شد و هر گاه مطلب و مسلك او تقليد و ريا و كيد و شيد و زرق و سالوس باشد ، هر گاه او را صوفى خوانند و يا او خود را صوفى نامند فى الواقع او بشخصى ماند كه گناهكار باشد و خود را طاهر نام گذارد .
پس بگفتى طاهر پليد مطهر نميشود و باطلاق آن اسم بر او هرگز پاكيزه نخواهد بود ، زيرا گفتهاند :
بر عكس نهند نام زنگى كافور .
پس چون جاهل و ابله و نادان ، اين گونه اسماء مثل صوفى و طاهر را شنود گمان كند داراى آن اسم مرد خوب و پاكيزه كردار و خوش رفتار است .
پس از اين گربه گفت .
اى موش ! اگر ديگر حرفى دارى بگو ! .
موش گفت :
آمنا و صدقنا ! .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٣٦