چيزى از روم و تبريز نياورده بودم كه لايق باشد ! .
قاضى گفت :
اى تاجر ! آنچه از باب كنيز شما بر ما واقع شده زياده از حد و بيان است زحمت بسيار كشيدم لكن از براى خاطر شما همه را منظور داشته تحمل نمودم ، اما چگونگى واقع مختصرش اينست :
اى تاجر ! چون كنيز شما تا مدت يكسال بيمار بود و كوفتهاى عظيم داشت و آزار ذات الجنب و ذات الصدر داشت و استسقاء و اسهال و تب نوبه و تب لرز و يرقان و قولنج و دردسر و آزار باد بواسير و از مرضهاى ديكر هم بسيار عارض او شده بود ، حكماى حاذق بر سر او حاضر ساخته و مبلغهاى خطير خرج ادويه و معاجين و صفوف و شربت و عرق كرديم و مبلغ ده دوازده تومان خرج حكماء و اطباء گرديد ، حال نقل كردن آن همه زحمات لزوم ندارد ، انشاء اللّه تعالى فردا صحبت خواهيم داشت .
اين بگفت و روانه حرم شد .
تاجر بيچاره نااميد برگشت و با خود ميگفت حكايت غريب است و قاضى عجب مرد با انصافيست ! الحكم للّه ، حالا بروم شايد كه فردا كنيز را بستانم .
چون صبح شد تاجر بيچاره مبلغ ده دوازده تومان زر و پارچهيى چند برداشت و بدر خانهى قاضى برد و بغلامان گفت :
عرض كنيد كه مرد تاجر آمده است و كنيز را ميخواهد ! .
پس از عرض غلامان ، قاضى گفت : برويد بتاجر بگوئيد كه امشب مهمان مائيد ، انشاء اللَّه شب تشريف ميآوريد ! .
تاجر بيچاره باز مضطرب شد و حيران برگرديد .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢١٤