را بزنان تشبيه كردهاند ، زيرا كه هر ساعت خود را برنگى و بوئى و عشوهيى ساخته و مردم را فريب داده و آنها بىتوبه و انابت از دنياى فانى بيرون روند .
پس آنكس كه خود را از اهل حقيقت شمارد ، بايد دورى از آلايش دنيا و خوردن نفس اماره و هوى نمايد ، زيرا نفس شيطانى و جلوههاى رنگين و عشوههاى شيرين دنيا فريب ، هر ساعتى بطريقى و لحظهيى بطورى مردم را از راه بدر ميبرد كه ندانند و نفهمند .
پس آنكس كه تواند خود را از اهل تحقيق شمارد بايد خود را از فريب دادن دنيا محفوظ نگاهدارد و سالك مسلك پارسايان گردد و بنور معرفت و حقيقت شناس باشد ، و الا اى موش ! كسى كه خر مهره را نشناسد دعوى جوهر شناسى كند لا شك اين دليل بر جهل و حماقت است .
ديگر گربه گفت :
اى موش ! از تو سؤال ميكنم جواب مرا براستى بگو .
موش گفت :
اى شهريار ! شما طالب علم و من مرد درويش و گوشه نشين ، از اين سؤال كردن شما را چه حاصل ؟ زيرا بنده اينقدر علم نخواندهام ، چگونه جواب دهم ؟ ! .
گربه گفت :
اى موش ! در ميان علماء جماعتى باشند كه بمحض اينكه حديثى و آيتى دانستند در بازار و مدرسه و مسجد و هر جا كه با مردم ميرسند بحث كج ميكنند و حرفهاى باطل ميگويند ، اما در ميان مردم دانا اين طريق پسنديده و مقبول نميباشد بلكه اهل سلسله چون بجنس خود ميرسند كمال مهربانى كنند ، خصوصاً طلاب علم بعد از آنكه ديگرى داخل در صحبت داشتن شد ، تفتيش اين معنى ميكنند كه كدام
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٠٦