مختار را فرمايش حضرت رسول به ياد آمد كه چون بزنان مشورت نمائى بر عكس آن عمل نمائيد ، مختار پيش ميرفت از قضا كنار بام باران خاك آن را شسته بود پاى مختار از پيش رفت از بام بيفتاد و پايش بشكست .
چون سه روز از اين واقعه بگذشت فرستادهى يزيد بكوفه آمد و بخانهى مختار رفت ، نوشتهى اسامى جماعت را بمختار نمود و گفت تو را امر شده كه با مردم كوفه بجنگ امام حسين به روى !
مختار فرمود :
اى عزيزان ! شما ميبينيد كه پاى من شكسته است و الا اطاعت مىداشتم .
چون جماعت فرستادهى يزيد ، مختار را پا شكسته ديدند برفتند و چگونگى آنحال را بيزيد گفتند
يزيد گفت :
در اين باب تقصيرى بر مختار لازم نميآيد .
و اين نبود جز بركت قول حضرت رسول عليه الصلاة و السلام ، زيرا كه اگر پاى او نشكسته بود او را البته ميبايست موافقت نمايد و بجنگ حضرت امام حسين برود .
پس اى موش ! چون بزنان مشورت كردى و در مهمانى بنده رأى نداده قبول ننمودند ، پس بايد حتماً مهمانى كنى تا كه بر عكس قول زنان عمل كرده و حديث رسول اكرم را بجا آورده باشى .
موش گفت :
اى شهريار ! سخن راست اينست كه بنده نمىخواهم شما چيز حرام تناول فرموده باشيد ، چرا كه اين قسم ضيافت از روى اكراهست و باخلاص نيست ، و اگر
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٠٤