تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
در اين وقت ما را بگذارى و به روى تا وقت ديگر به خدمت رسيده و تدارك درستى را گرفته آنچه لازم مهمانى بوده باشد بوقوع برسد بهتر و بصواب نزديكتر است . گربه گفت : اى موش ! حكايتى ديگر در باب قول و فعل زنان از براى تو بيان كنم . موش گفت : بيان فرما تا بشنوم ! گربه گفت :

حكايت

آورده‌اند كه چون شيطان لعين مغضوب شد و از درجه‌ى اعتبار انحراف نمود و بدركات شقاوت رفت ، در هر باب فكر كرده بهر قسم حيله فريب دادن آدم را براى خود دست آويز ميخواست ، بعد از تفكر بسيار ، اسباب ساز و هوى بخاطرش رسيد بسيار شاد شد و با خود گفت : بيشتر انسان را از اين راه مىتوان فريب داد . ديگر باره متفكر شد ، مست كننده را بخاطر آورد ، مثل شراب و غيره ، باز بسيار خوشحال گرديد . و ديگر در فكر افعال زنان بود و مكر و كيد آنها بخاطرش رسيد ، از اين جهت شوق تمام بهم رسانيد ، زيرا نگاه گوشه‌ى چشم زنان و عشوه و نازشان در نظرش بسيار جلوه گرفت ، از شدت خوشى ناگاه برجست و بچرخ آمد و با خود گفت كه اكنون كار تمام است ! . پس اى موش ! تو خود ميگوئى كه صوفيه اهل تحقيقند ، و اهل تحقيق دنيا