موش با خود گفت كه خوب بهانه يافتهيى ! بگو كه به خانه ميروم و مشورت مينمايم و باز ميآيم .
پس از اين موش متوجه خانه شد و بعد از ساعتى بيرون آمد و گفت .
اى شهريار چكنم ؟ از خجالت و شرمندگى شما نمىتوانم سر برآرم .
گربه گفت :
از چه جهت ؟ .
موش گفت :
بواسطهى آنكه مشورت كردم راه نداد و ميترسم اينكه در خاطر شما بگذرد كه بنده دروغ گفته باشم .
گربه گفت :
اى موش با كه مشورت كردى ؟ با تسبيح يا به قرآن يا بكتب مختلفه يا بقرعه يا با دانشمندان يا با زنان ؟ .
چون موش دريافت كه گربه در اين باب دقت و اهتمام مينمايد تا كه او را دروغگو در آورد ، با خود گفت كه اگر بگويم با تسبيح ، خواهد گفت كه در حضور من استخاره كن ، و اگر بگويم با قرآن ، گويد كه تو قرآن چه دانى ، و اگر بگويم با كتاب ، گويد كه در كتابهاى ديگر مشورت و استخاره اعتبار ندارد ، و اگر بگويم با دانشمندان ، گويد دانشمند در خانه تو كجاست ؟ پس اولى آنست كه گويم با زنان كردهام و او قبول ننموده ، لهذا بايد بگويم در حديث واقع است كه هر گاه كسى خواهد كه مشورت كند ، چنانچه كسان دانشمندى نباشد با مشورت بايد كرد تا چه روى بنمايد !
پس گربه گفت :
اى نابكار كذاب ! اين روايت درست و صحيح نيست .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٢٠٢