تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
قضا را بخاطر آن مرد رسيد كه مادام اين عمل و خرابى نموده‌يى بيا و برگرد و ببين تا چه روى داده ، پس از اين فكر بدر خانه‌ى رسول خدا ببهانه آنكه چيزى گم كرده آمد و در آن اثناء حضرت هم از نماز فارغ شده بود شنيد كه اصحاب در باب آن عمل شكايت ميكنند . حضرت از گفتگوى آنها تبسمى فرمود و گفت كه باك نيست و ضرر ندارد آن مرد در پشت در بود و ميشنيد كه اصحاب چه ميكنند . پس رسول اللّه عليه السلام ابريق طلب فرمود و بدست مبارك خود آن فرش‌ها را بشست ! چون آن مرد چنين ديد صبر كرد تا آن فرشها شسته شد ، بعد از آن به اندرون آمد و گفت : يا رسول اللّه از خجلت خود معذرت ميطلبم ، و ملتمسم كه كلمه‌يى به من بيان و تعليم فرمائى تا مسلمان شوم ؟ . حضرت كلمه‌يى چند بيان فرمود و آن مرد همان ساعت بشرف ايمان و اسلام مشرف گرديد . پس اى موش ؟ در مهمان دارى بركت و شرافت بسيار است ، خواستم تا تو را قسمتى باشد و اگر نه بنده حالا اعتكاف ده روزه دارم و احتياجى بمهمانى نيست و لكن ميدانم اينها كه تو ميگوئى همه مكر و تزوير مىباشد و در خانه‌ى شما بيمارى نيست و دروغ ميگوئى . اگر دلت مشوش است مشورت كن كه در مشورت نفع بسيار است ، زيرا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم در باب مشورت تأكيد بسيار فرموده است و ميبايد شخص در هر امرى مشورت كند تا كه دغدغه در امور نداشته باشد و به آنچه مشورت راه دهد عمل نمايد .