پس ظاهر و هويدا شد كه خوردن نعمت و استعمال نعمتهاى الهى سبب فهميدن و فهماندن قدرت كامله است و جميع امور از خوردن و نخوردن و گفتن و نگفتن و پوشيدن و نپوشيدن ، از احوال و اوضاع كه عاديه بشريه است و در اين باب حرف بسيار است ، لكن از اين بيان ظاهر شد كه در مغازه نشينى و ترك صحبت مردم نفعى نميباشد و فايده نمىرسد ، و سريق سلوك و ميانهروى پسنديده و اولى است .
پس اى موش ! دانستى و فهميدى ؟ ! ، اكنون اگر حرفى دارى بگو !
موش گفت :
حالا وقت تنگ است و وقت نماز ميگذرد و گفتگوى زياد سبب مىشود كه نماز ما و شما فوت شود ، الحال برويم بعبادت مشغول گرديم ، اگر عمر باقى باشد وقت ديگر صحبت ميتوان داشت .
گربه گفت :
اى موش ! نماز را شرايط بسيار است ، از جمله شروط و حدث و اخلاص است و خالى بودن از شركت و عناد و رشك و حسد ، و بدل پاك بجناب اقدس الهى روى آوردن نه مثل آن ترك كه گريه در خدمت واعظ ميكرد .
موش گفت :
چگونه بوده ؟ آن را بيان فرما تا بشنويم !
گربه گفت :
حكايت
آوردهاند كه تركى از محلهى شهرى ميگذشت ، ناگاه گذرش بمسجدى افتاد ، ديد كه واعظى موعظه ميكرد .
بعد از آنكه خلق بسيارى جمع شدند آن ترك در ميان مردم بنشست و آن