حضرت فرمودند كه برو به خانه به آن زن بگو در حالتى كه مهمان ميآيد در پشت در مشاهده كن و هنگام بيرون رفتن مهمان نيز در عقب سر ايشان ملتفت شو و نگاه كن تا ببينى كه خداوند عالميان چه بركتى و چه خيرى در حق مهماندارى عنايت فرموده !
پس آن مرد به خانه رفت و با زن خود گفت كه امروز رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم را با دو سه نفر ديگر بمهمانى طلبيدهام ، لهذا توقع دارم كه كج خلقى نكنى و بخل را فرو گذارى ، و حضرت فرمودند كه در حالت داخل شدن مهمان و در حالت بيرون رفتن نگاه كن تا ببينى آنچه را خداى تعالى ببركت مهمان ارزانى داشته است .
آن زن را بهزار عجز راضى كرد و تهيهى اسباب ضيافت را ساخت ، چون وقت داخل شدن مهمانان شد ديد كه در دامن مهمانان گوشت و ميوههاى بسيار است و داخل خانه شدند .
آن زن از اين حالت بسيار خوشحال شد و چون وقت بيرون رفتن مهمانان شد ديد كه گزندهها و مار و كژدم بسيار در دامن ايشان آويخته از خانه بيرون شدند .
آن زن تعجب كنان نزد شوهر آمد و گفت چنين چيزى را ديدم .
شوهر گفت من از رسول خدا ميپرسم .
بعد از اين گفتگو روز ديگر آن مرد به خدمت رسول خدا رفت و عرض كرد :
يا رسول اللّه عيال من چنين نعمتها در داخل شدن مهمانان ديده و در وقت بيرون رفتن همچنين گزندهها ديده .
بعد از اين عرض ، رسول خدا فرمودند :
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٩٨