عذرى بياورى .
موش گفت :
اى شهريار ! خانهى حقير بىرونق است به جهت اينكه كسان و اهل بيت حقير آزرده و مريضند ، اكنون اى شهريار انصاف بده كه مرا چه قدر خجالت بايد كشيد و اگر ممكن است شهريار از روى لطف و بنده نوازى اين مرتبه از تقصير حقير بگذرد تا وقتى كه فارغ البال شده تهيه و تداركى معقول گرفته آن وقت شهريار را خبر كنم تا كه آنچه طريق ميزبانى باشد به عمل آرم .
گربه گفت :
اگر صد كس در اين خانه بيمار باشد و اگر صد هزار فتنه مىبارد و اگر تمام عالم بهم خورد به جائى نميروم و گام از گام بر نميدارم ، و تو خواهى مهماندار باش ، خواهى نباش ، و خواهى به خانه روى يا نروى ، مرا به حال خود بگذار كه من شرط كردهام و فروگذار نخواهم بود .
و حديث : اكرم الضيف و لو كان كافرا ، امريست كه نسبت بمهمان دارى و در اين باب دليل فراوان و بسيار است ، از آن جمله اينست :
حكايت
آوردهاند كه در زمان حضرت رسول عليه الصلاة و السلام شخصى بود بسيار مهمان دوست ، و زنى داشت در نهايت خست و لئيم .
آن مرد از توهم و خوف جنگ و فرياد بر آوردن آن زن از كراهت نمودن مهمان ، بسيار مرارت داشت .
آن مرد لاعلاج روزى به خدمت حضرت رسول عليه السلام رفت و كيفيت احوال و ماجرى را بيان واقع كرد .