كه صدا بود مضرتى باشد و هر گاه چيزى هم واقع شود او خود بگريزد و آن روباره بى خبر را در دام بگذارد و گرفتار گرداند ، به اين خيال باتفاق هم به راه افتادند و هر ساعت روباه متوهم ميايستاد و هوشيارى مينمود باز روانه ميشدند ، آن روباه ديگر ميگفت كه اى يار عزيز اينقدر تأمل چرا ميكنى ؟ گفت : بواسطهى اينكه در اين نزديكى ميبايد طعمهيى باشد ، و آن روباه بى خبر را بحيطهى طعمه به آن طرفى كه صدا بود روانه كرد و خود از طرفى ديگر ميدويد و اثرى از طعمه نيافت ، بعد از تكاپوى بسيار به يكديگر رسيدند ، روباه خاطرجمع شد كه از موضع آن صدا گذشته است ، تا آنكه بتلى رسيدند آن روباه متوهم ابريق شكستهيى بنظرش در آمد كه در آن تل افتاده ، با خود گفت كه شايد در اين طرف دريا باشد و اين روباه را با خود آورده ، حال اين قصه را ميخواهد به زبان روباه بيان كند ، گفت :
بايد تأمل كرد تا در رمل نگاه كنم ، بعد از مدتى سر برآورد و گفت : آنچه به نظر ميآيد ميبايد شير باشد ، بيا تا از اينجا برويم ! اين بگفت و بسرعت ميدويد آن روباه بيچاره از توهم شير گريزان شد و از آن دشت و صحرا بيرون رفت ، و آن روباه برگرديد و بر سر آن ابريق آمد ديد كه ابريق شكستهييست چون نزديكتر شد ديد هنوز اندك بادى ميآيد ، پس معلوم روباه شد كه آن صداى سابق هم از آن ابريق بوده است ، روباه از آن صدا و آن نوميدى ، از قهر بابريق گفت كه بشب بيدارى روباه قسم تا تو را ببلائى گرفتار نكنم از پا ننشينم و آرام نگيرم ، پس از آن ابريق را مىغلطاند و ميبرد تا بكنار دريا رسيد ، ابريق را بر دم خود استوار نموده به دريا انداخت ، هر مرتبه كه آب بكوزه ميرفت و صدا ميكرد روباه ميگفت كه اگر صد بار عجز و زارى كنى در نزد من سودى ندارد تا تو را غرق نسازم .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٦٨