تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
همچنانكه آورده‌اند كه مرد لرى در بالاى درختى رفته و بر شاخه‌ى آن نشسته بود و بن آن شاخه را ميبريد ، از قضا شخصى از آنجا ميگذشت گفت : اى مرد ! تو بر سر شاخ درخت نشسته و بن شاخه را ميبرى ، آنشخص گفت كه اى مرد تو كرامات دارى ، دست در دامن آن مرد زد و گفت : اى مرد ! تو امامى ! ، هر چند آن مرد قسم مىخورد و ميگفت : من امام نيستم از او قبول نمىكرد ! . اى موش ! از اين نوع كسان بكشف و كرامات اعتقاد دارند كه عقل و درك و شعور ندارند و به گمان خود سعى كرده‌اند و معرفتى حاصل نموده‌اند . اى موش ! بسيار زحمت و رنج خاصر و تصديعات زائد الوصف در خدمت علماى دين بايد كشيد تا يك مسأله‌ى معقولى را فراگيرى و بدانى ، تا اينكه مردم تو را از نادانان و كم شعوران نشمارند . آنها كه صاحب معرفت و دانشمندان ميباشند ، خون جگر خورده‌اند تا ره به جائى برده‌اند . نشنيده‌يى كه استاد دانا در اين باب گفته است : شعر
خاره خاره چو نباشد اثر درد ترا * لعل كردى چه خورى غوطه بخوناب جگر
گر تو خواهى كه شوى از ره آلايش پاك * همچو صوفى ز سر قيد تعلق بگذر
اى موش ! تو را گمان است كه هر كس آنچه گويد همان است ، آيا اين معنى را ندانسته‌يى كه هر كس آنچه گويد همان است ، آيا اين معنى را ندانسته‌يى كه هر كس دعوى كند تا در طبق دعوى خود شاهد نياورد و نگذارد ، دعوى او