تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
اين مرد يكى از اهل اللّه باشد ، پس آن مرد را پيش خود طلبيده و گفت : اى مرد ! اگر بگوئى در اين دستمال چه چيز است اين امرودها را به تو مىدهم ، اما اگر بگوئى چند است هر نه دانه را به تو مىدهم . آن مرد عراقى دانست كه چه چيز است و چند دانه است ، گفت : اى كدخدا ! در ميان دستمال تو امرود است و نه دانه است . آن مرد خراسانى دستمال را با امرودها به او داد و گفت : اين مرد از اهل كشف و كرامات است ، بايد كه اين مرد را به خانه برد و تخمه‌يى را از او گرفت ! . پس اى موش ! كسى را كه اينقدر بىدرك و نافهم باشد و نداند كه درخت پسته شايع ملك خراسان است چگونه داراى كشف و كرامات خواهد شد ؟ ، پس اگر پيران خراسان صاحب كشف و كرامات باشند ميبايد كه درخت خرما كه شايسته‌ى ملك خراسان نيست يا ميوه‌هاى عراقى يا ميوه‌هاى هندى يا رومى و يا گرمسيرى مثل نارنج و ليمو اين نوع ميوه‌ها از برايشان برويد و حال اينكه كسى هم نديده كه درخت پسته از برايشان برويد و بفرض هم كه بيرون آمده باشد ، نبينى و نديده‌يى كه هر گاه در باغى درخت گوگجه باشد ، باغى ديگر كه در حوالى آنست در آن هم درخت بيرون ميآيد ؟ زيرا مرغان آن گوگچه را بمنقار خود برده و به اطراف ميرسانند و از اين جهت ميرويد ، درختان ديگر نيز به همين منوال است . مثلا جماعتى درك شعور ندارند و نميدانند كه تخم مرغ را از كيسه بيرون آوردن كار شعبده بازى است و نماينده‌ى او را اولياء قياس ميكنند زيرا كسانى كه عقل و شعور ندارند در برابر ايشان مشگل مينمايد .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 165 | الشيخ البهائي العاملي