تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
هر گاه كه ميدانى بعد از اين ساعت نحس مىشود ، برو انشاء اللّه تعالى وقت ديگر ضيافت شما پيش بنده است ! . شعر
بعد از اين گر شوى مرا مهمان * ميزبان تو باشم از دل و جان
گربه با خود گفت : اگر بروم موش گويد گربه را ريشخند كردم و اگر نروم زياده‌تر تمسخر و استهزاء نمايد ، پس اولى آنست كه از نو صحبتى بنا كنى كه شايد خداوند عالميان وسيله‌يى سازد كه او را بچنگ آورم . پس گربه گفت : اى موش ! از تصوف خبر دارى ؟ . موش گفت : در مرتبه‌ى تصوف اينقدر مهارت دارم كه اگر شخصى يك مرتبه بجهد ، بنده سى چهل چرخ ميزنم . گربه گفت : از تصوف همين چرخ زدن را دانسته‌يى يا ديگر چيزى هم ميدانى ؟ . موش گفت : از جميع احوال و اقوال تصوف خبر دارم ، از اوراد و چله داشتن و قاعده‌ى ذكر كردن و اشاره‌ها و رموز كشف و كرامات و و اصل شدن و وعده و وجود ظاهرى و صورى و باطن معنوى تمام خوانده‌ام و از همه جهت آگاهى دارم ، اى گربه ! تو كاش نيز از تصوف خبر ميداشتى تا با هم عجيب صحبتى ميداشتيم ! . گربه گفت : هر چند از تصوف خبر ندارم ، اما چنين عارى و مبتدى و بيكاره هم نيستم و