گربه پرسيد :
كه نصر چه صيغهييست ؟ .
موش گفت :
آنوقت كه تو قدم نامبارك خود را از اين مقام ببرى ، نصر بر من درست ميآيد ؟ .
گربه گفت :
چرا اى موش صريح نميگوئى ؟ .
گفت :
نماندن تو در اين مقام يارى تمام است ، پس چون نصر بمعنى اينست كه يارى كرد يكى مرا در زمان سابق ، پس چون به روى معنى نصر بر من معلوم خواهد شد .
گربه گفت :
اى موش ؟ وعدهى سفره چه شد ؟ .
موش گفت .
اى گربه ؟ بسيار بيعقلى تو مرا اينقدر نادان يافتهيى كه آنچه در يك ماه صرف ميكنم و تو در يكروز ميخورى ، به تو دهم ؟ حالا چرا روزى يك ماه من صرف يك روز تو شود و من فقير و بىتوشه بمانم ؟ و آنوقت لابد كه از جهت معاش از خانه بيرون آيم ، البته بدست تو گرفتار خواهم شد و اگر ذخيره كنم تا يك ماه معاش نموده در خانهى خود آسايش نمايم و تو در درب خانه سرگردان ، هر قدر خواهى بمان چرا كه دستى به من ندارى ! ، هرگز نشنيدهيى كه تا در قلعهيى آذوقه باشد كسى با لشكريان بسيار آن قلعه را تسخير نمايد ؟ .
گربه گفت :
تو اى موش ؟ از اوضاع خود خجالت ندارى ؟ .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٥٢