تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
گربه پرسيد : كه نصر چه صيغه‌ييست ؟ . موش گفت : آنوقت كه تو قدم نامبارك خود را از اين مقام ببرى ، نصر بر من درست ميآيد ؟ . گربه گفت : چرا اى موش صريح نميگوئى ؟ . گفت : نماندن تو در اين مقام يارى تمام است ، پس چون نصر بمعنى اينست كه يارى كرد يكى مرا در زمان سابق ، پس چون به روى معنى نصر بر من معلوم خواهد شد . گربه گفت : اى موش ؟ وعده‌ى سفره چه شد ؟ . موش گفت . اى گربه ؟ بسيار بيعقلى تو مرا اينقدر نادان يافته‌يى كه آنچه در يك ماه صرف ميكنم و تو در يكروز ميخورى ، به تو دهم ؟ حالا چرا روزى يك ماه من صرف يك روز تو شود و من فقير و بىتوشه بمانم ؟ و آنوقت لابد كه از جهت معاش از خانه بيرون آيم ، البته بدست تو گرفتار خواهم شد و اگر ذخيره كنم تا يك ماه معاش نموده در خانه‌ى خود آسايش نمايم و تو در درب خانه سرگردان ، هر قدر خواهى بمان چرا كه دستى به من ندارى ! ، هرگز نشنيده‌يى كه تا در قلعه‌يى آذوقه باشد كسى با لشكريان بسيار آن قلعه را تسخير نمايد ؟ . گربه گفت : تو اى موش ؟ از اوضاع خود خجالت ندارى ؟ .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 152 | الشيخ البهائي العاملي