آنجا كه رسد بوى طعامى بدماغش * گر نار جحيم است چو جنات نعيم است
هو كردن و جنبيدنش از ياد خدا نيست * جوش سرش از چوبهى سر جوش حليم است
در دعوى ابطال چو فرعون زمانست * در طور مناجات چو موسى كليم است
موش گفت :
خبث و ذم اهل اللّه خوب نيست ، مگر نشنيدهيى كه گفتهاند ؟ :
شعر
مائيم قلندران معنى * در كشور خوش هواى دينى
نه صحبت مال و نه غم ننگ * با خلق نه آشتى و نه جنگ
قانع شدهايم بر پلاسى * ننهاده چو ديگران اساسى
پيموده بساط ربع مسكون * ديده همه را ز كوه و هامون
ديوانه عالم فنائيم * سرهنگ محلهى صفائيم
مائيم و به غير ما كسى نيست * از ما به خدا ره بسى نيست
اى گربه ! اين جماعت اهل اللّهاند ، و خوب باشند و اين صفتها كه شنيدى جز يك حرف از صفت ايشان نيست ، انشاء اللّه تعالى ديگر از اوصاف حميدهى ايشان خبرها خواهى يافت و صفت ايشان بسيار باشد و گاه باشد از اينجا بروند بتركستان و از آنجا بخطا و از آنجا بعراق بيك گام ، و ضميرشان از فيض عبادت و اسرار اللّه منورست و از عيوبات عالم ايشانرا خبرست ، خراباتيان سر موئى كج نروند تا تا آنكه بمرتبهيى برسند ، همچنانكه اطفال را در مكتب خانه بشناختن يك نقطه و دو نقطه و دانستن مد و يافتن شد و اينكه الف چيزى ندارد تعليم دهند تا در سند