كى رشتهى تدبير ، كس از دست گذارد * آنكس كه به دو مرتبهى عقل و كمال است
گربه چون اين سخن را شنيد ، فرياد و فغان برداشت و چنگال بر زمين ميزد و دم از اطراف مىجنباند .
موش ديد كه گربه بسيار مضطرب است گفت :
اى شهريار ! من قبل از اين عرض كردم كه بزرگان از براى چنين امرهاى سهل از جاى بر نميآيند و كم حوصله نميباشند و بفرض وقوع از براى خود نميخرند .
شعر
گذشته عمر شدى بين كه وقت رفتن هوش است * نديده و نشنيده نصيب ديده و گوش است
شده است سست دو زانو و باز ريخته دندان * هنوز در دل تو آرزوى كشتن موش است
اى گربه ! خاطر جمع دارو از راه بدگمانى عنان معطوفدار و بشاهراه صدق و صفا طى مرحلهى انصاف و مروت كن و بطمع خامى چرا هوش از دست بدادى ؟ !
بنده از براى تو نقل ميكنم ، بگذار تا كه حكايت باتمام رسد تا كه بدانى كه بر سر دختر و كشتيبان چه آمد .
اى گربه ! چه شود كه دمى ساكت شوى تا بنده اين نقل از براى تو تمام كنم و اطعمه هم پخته گردد تا سفره بياورم .
اى گربه !
چون كشتيبان دختر را برداشته ميرفت و بساحل دريا رسيد ، دختر گفت :
اى مرد تو را در وطن خود قوم و خويشى هست يا نه ؟