ديگر از موش و گربه از هر باب نقلها خواهى شنيد و از تصوف موش و گربه مباحثه و مجادلهى بسيار خواهى ديد ، اما چه حاصل ! ميترسم بمطالبى كه بكمال درك و شعور آراسته ، نرسيد و نصيب كم طبعان كم خرد شود و رنج اين حقير ضايع گردد .
آوردهام از بحر برون در گهر بار * تا بر سر بازار دكانى بگشايم
فدم شده خم بر سر بازار تكبر * تا گوى ز ميدان سعادت بربايم
ترسم كه شود مشتريم كم نشناسد * كز بيم به اين ششدر معنى بگشايم
مطلب آنكه خوانندگان و مستمعان ، بكمال تدبر و تفكر در اين نظر نمايند تا روزنهى خاطر خود را از پرتو اين انوار معانى روشن گردانند
* * * باز آمديم بر سر صحبت موش و گربه .
گربه خون دل مىخورد و ميگفت :
اى موش ! طريق دوستى و مهربانى چنين نباشد كه تو با من كردهيى .
موش گفت :
چه كردهام ؟ خواستم ببينم اعتقاد تو در حق من در چه مرتبه است و اگر نه بدوستى قديم قسم كه چند نفر را باز داشتهام در هر وقت كه اطعمه پخته شود مرا خبر كنند ، چون دانستم كه شما را تنها نشستن مشكل است آمدم تا صحبت بدارم .
گربه گفت :
اى موش ! چيزى خواندهيى ؟ .
موش گفت :
كوره سوادى دارم ، اما در نحو وقوف و مهارتى تمام دارم .