گربه گوش بقول موش نموده با هم بصحبت مشغول گرديدند .
گربه گفت :
اى موش ! ديوان خواجه حافظ را خواندهيى ؟
موش گفت :
بلى ! هر گاه ميخواهم از خانه بيرون آيم فالى از ديوان حافظ ميگيرم و چندى از مقام راك و پنجگاه ميخوانم و بيرون ميآيم .
گربه گفت :
اى موش پس آوازى هم دارى ؟
موش گفت : بلى .
گربه گفت :
در پرده شناسى آيا مهارتى دارى ؟ .
موش گفت :
بلى ! علم موسيقى را هم خوب ميدانم .
گربه گفت :
پس معلوم است كه در مقامات دستى دارى ؟ .
موش گفت :
بنده در مقامات مهارت تمام دارم .
گربه با خود خيال كرد و گفت ميتوان بطريقى در سفره آوردن و نياوردن موش اطلاع يافت و هر چند سفره نياوردن موش بر من معين است لكن شك دارم در لا و نعم بلكه شكى در لا و يقينى در نعم ، ديگر گفت :
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٢٩