مىباشد اندك طولى بهمرسد مانعى ندارد ، يا آنكه موش را امرى رخ داده كه در آمدن تأخيرى واقع شده است .
شعر
آنچه من امروز كردم از ره رحمت بموش * در همه عالم برادر با برادر كى كند ؟
و گاهى هم ميگفت : البته موش ديگر بدستم نيايد
شعر
كسى كه يافت ز چنگال من بحيله رهائى * اگر بدست بيايد بدان كه عقل ندارد !
الحال مرا بايد انتظار كشيدن تا ببينم چه مىشود !
و الحاصل يا خوشحالى و شاد كاميست يا آنكه باعث تاسف و پشيمانى و ندامت و و حسرت و غصه و سرزنش است و يا تمسخر بار ميآورد .
گربه دل در اين گفتگو بسته با جگر خسته ، حيران و بهر حركتى پاى مورچه را قياس پاى موش ميكرد ، تا به حدى كه ديدهى انتظارى او از آمدن موش سفيد گشته چون سگ چهار چشم گرديده كه ناگاه در سوراخ ديوار چشمش بگربه افتاد ، ديد كه گربه در انتظار است و دم از گفتگو بسته .
موش در آنحال گفت :
السلام و عليك اى شهريار !
گربه گفت .
عليك السلام اى موش چرا دير آمدى ؟ بسيار انتظار كشيدم ، بسبب ملاقات و مؤانست كه ميان ما و تو واقع شده آنچنان مهر شما در سينهى من جا گير شده از