فرستاده و هر كس گناهى كرده باشد چون توبه كند خداى تعالى توبهى او را قبول مىكند و ميآمرزد ، در اين صورت كار من تباه شده و نميدانم در اين كار چه تدبير كنم
هر يك از فرزندان آن لعين وجهها و عذرها گفتند ، ابليس قبول نميكرد ، ناگاه پسر بزرگ شيطان كه خناس نام داشت برخاست و گفت :
اى پدر بزگوار ! چون فريب و گمراهى آدميان بدست ماست و همچنين كه فريب ميدهيم در امرهاى قبيح كه رضاى خدا در او نيست ، همچنين فريب مىدهيم ايشان در نكردن توبه كه دفع الوقت نمايند . تا وقت مقتضى گردد و بىتوبه از دنيا روند .
ابليس چون اين سخن را از پسر بزرگ خود خناس شنيد برخاست و پيشانى او را بوسيد و گفت در ميان همه فرزندان من ، ارشد و رشيدتر توئى ! .
پس اى موش ! اگر فريب شيطان نخوردهيى چرا حالا در حضور من توبه ميكنى ؟
موش گفت :
اى شهريار ! بسيار آگاهى دادى مرا ، اما خواجه حافظ عليه الرحمه سخنهاى خوب در ديوان خودش گفته ، اگر كسى فهم نموده و به آنها كار كرده باشد خوب است .
گربه گفت :
من نقل از قران ميكنم و حديث ميگويم و تو از قول خواجه حافظ سخن ميگوئى ؟
موش گفت :
اما تو حقيقت معنى نميگوئى ، در غزلى حافظ در باب توبه فرمودن و توبه نكردن سخنى گفته .
گربه گفت :
از اين صريحتر بيان كن تا فهميده شود .
موش گفت :
اى شهريار ! روزه دارم و در روزه غزل خواندن هر چند باطل مىكند و ميترسم كه مبادا خاطر شهريار را ملالى بهم رساند ، معهذا ميگويم :
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١١٤