تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
اى موش ! مگر تو نشنيده‌يى كه ما هم آفريده‌ى خدائيم اين موعظه را بيان نما تا بشنويم و به بينيم صحت دارد يا ندارد ! موش گفت : عرض ميكنم ، زمانى مستمع باش تا آنچه شنيده‌ام بيان كنم .

حكايت

اينچنين شنيده‌ام كه در زمان حضرت رسول اللّه شخصى به خدمت آن حضرت آمد و گفت يا رسول اللّه گناهى كرده‌ام اگر توبه كنم خداى تعالى مرا ميآمرزد ؟ حضرت فرمود : بلى ، چرا كه خداوند عالميان ستار العيوب است و غفار الذنوب . آن مرد گفت : يا رسول اللّه مشكل است اين گناه كه از من صادر شده خداى تعالى ببخشد . حضرت فرمود : خون كرده‌يى ؟ . گفت : نه ! فرمود ، پس گناه خود را به من بگو ! . آنمرد گفت : يا رسول اللّه من مردى ميباشم نباش يعنى كفن دزدى ميكنم ، از آن جمله روزى دخترى از بزرگان عرب فوت شده بود دانستم كه او را كفن خوش قماش خواهند كرد ، شب رفتم كه كفن او را باز كنم شيطان مرا فريب داد ! يا رسول اللّه ! هم كفن او را بيرون آوردم و هم با او جمع شدم و مهر بكارت او را بردم و در همان ساعت صدائى بگوشم خورد كه اى فاسق فاجر من پاك بودم مرا پليد ساختى ! خداى تعالى جزايت بدهد ! حضرت چون اين سخن را از آنمرد شنيد گفت : دور شو اى ملعون ! آنمرد از شهر بيرون شد و روى بصحرا نهاد و چهل روز و چهل شب ميگريست و ميزاريد و ميگفت : خداوند ! همه كس بدرگاه تو پناه مىآورد و رسول تو مرا از درگاهت راند و بعد از چهل شبانه روز جبرئيل عليه السلام به آن حضرت نازل شد و گفت : خداوند تو را سلام مىرساند و ميفرمايد : كه ما تو را وسيله‌ى آمرزش
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 112 | الشيخ البهائي العاملي