تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
معصيت عاصيان كرده‌ييم ، چرا اين مرد را از درگاه ما نااميد كرده‌يى ؟ او را درياب كه توبه‌ى او قبول شد ! و همچنين هر كس به قصد توبه رو بدرگاه ما نهد البته گناه او را مىآمرزيم ! اى گربه ! من توبه كنم تا خداى تعالى مرا بيامرزد . گربه گفت : اى موش ! حرفى شنيده‌يى اما درست و تمام نشنيده‌يى ! موش گفت ، اى شهريار بيان فرماى تا بشنوم و فرا گيرم . گربه گفت :

حكايت

چون آيه توبه نازل شد ، خداوند عالميان آنمرد نباش را مغفرت داد . اما هنگاميكه آن آيه در شأن حضرت رسول اللّه نازل شد در آنوقت ابليس پرتلبيس حاضر شد ، بسيار بگريست و مظطرب بود ، خود را در سر كوه بلندى رسانيد و هر دو دست خود را برداشته فرياد ميكرد ، فرزندان او همگى حاضر شدند و ديدند كه پدر ايشان بسيار مظطرب است پرسيدند : اى شيخ ! تو را چه مىشود كه چنين مبتلا شده‌يى ؟ گفت : اى فرزندان ! مرا قصه‌ى مهمى رخ نموده است كه حد و وصف ندارد من بسبب سجده نكردن بآدم رانده‌ى درگاه شدم و مردود شدم و آن وقت كه مرا از درگاه راندند كمر عداوت فرزندان آدم را بر ميان بسته و خوشدل شدم و با خود گفتم كه شب و روز سعى در فريب دادن فرزندان آدم ميكنم و نميگذارم كه يكى از فرزندان آدم متابعت امر الهى نمايند و ببهشت روند بلكه همه را گمراه كرده بدوزخ اندازم ، حالا خداوند عالميان آيه‌ى توبه برسول خود محمد