نالهء عشاق
از نالهى عشاق نوائى بردار * وز درد و غم دوست دوائى بردار
از منزل يار تا تو اى سست قدم * يك گام زياده نيست پائى بردار
شمع بزم
در بزم تو اى شمع منم زار و اسير * در كشتن من هيچ ندارى تقصير
با غير سخن كنى كه از رشك بسوز * سويم نكنى نگه كه از غصه بمير !
دامن عزلت
تا بتوانى ز خلق اى يار عزيز * دورى كن و در دامن عزلت آويز
انسان مجازيند اين نسناسنان * پرهيز ز انسان مجازى پرهيز
پير مغان
از سبحه من پير مغان رفت ز هوش * وز نالهء من فتاد در شهر خروش
آن شيخ كه خرقه داد و زنار خريد * تكبير ز من گرفت در ميكده دوش
نام و ننگ
اى زاهد خودنماى سجاده بدوش * ديگر پى نام و ننگ بيهوده مكوش
1180
ستارى او چو گشت در عالم فاش * پنهان چه خورى باده برو فاش بنوش
خانه عزلت
كرديم دلى را كه نبد مصباحبش * در خانهى عزلت از پى اصلاحش
وز فر من الخلق بر آن خانه زديم * قفلى كه نساخت قفلگر مفتاحش
رهزن هوش
از ذوق صداى پايت اى رهزن هوش * وز بهر نظارهى تو اى مايهى نوش
چون منتظران بهر زمانى صد بار * جان بر در چشم آيد و دل بر در گوش