حسرت ديدار
بيروى تو خونابه فشاند چشمم * كارى بجز از گريه نداند چشمم
1200
ميترسم از آنكه حسرت ديدارت * در ديده بماند و نماند چشمم
بوى عشق
يكچند در اين مدرسهها گرديدم * از اهل كمال نكتهها پرسيدم
يك مسئلهء كه بوى عشق آيد از آن * در عمر خود از مدرسى نشنيدم
دين و دنيا
ما با مى و مينا سر تقوى داريم * دنيا طلبيم و ميل عقبى داريم
كى دنيى و دين به يكديگر جمع شوند * اينست كه نه دين و نه دنيا داريم
قبله اسلام
در خانه كعبه دل بدست آوردم * دل بردم و گبر و بتپرست آوردم
زنار زمار سر زلفش بستم * در قبله اسلام شكست آوردم
آصف سليمان
هر چند كه رند كوچه و بازاريم * اى خواجه مپندار كه بيمقداريم
سرى كه بآصف سليمان دادند * داريم ولى بهر كسى نسپاريم
دل غم فرسا
خو كرده بخلوت دل غم فرسايم * كوتاه شد از صحبت مردم پايم
1210
تا تنهايم هم نفسم ياد كسيست * چون هم نفسم كسى شود تنهايم
ظاهر و باطن
گفتيم مگر كه اوليائيم نهييم * يا صوفى صفهى صفائيم نهييم
آراسته ظاهريم و باطن نه چنان * القصه چنان كه مينمائيم نهييم