تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩

عالم لامكان

امشب بوزيد باد طوفان آئين * چندانكه برفت گرد عصيان ز جبين
از عالم لامكان دو صد در نگشود * بر سينهء چرخ بسكه زد گوى زمين

عيب ديگران

بر خيز سحر ناله و آهى ميكن * استغفارى ز هر گناهى ميكن
تا چند بعيب ديگران در نگرى * يك بار بعيب خود نگاهى ميكن

ليلى و مجنون

فصاد به قصد آنكه بر دارد خون * ميخواست كه نشترى زند بر مجنون
مجنون بگريست گفت زان ميترسم * كايد ز دل خون غم ليلى بيرون

مژدهء وصل

يا رب تو مرا مژده و صلى برسان * برهانم از اين نوع و باصلى برسان
تا چند از اين فصل مكرر ديدن * بيرون ز چهار فصل فصلى برسان
1220

سحر غمزه

اى برده بچين زلف تاب دل من * وى كشته بسحر غمزه خواب دل من
در خواب مده رهم بخاطر كه مباد * بيدار شوى ز اضطراب دل من

شهپر جبريل

« 1 » هر شام و سحر ملائك عليين * آيند به طرف حرم خلد برين
مقراض به احتياط زن اى خادم * ترسم ببرى شهپر جبريل امين !

اميد بهشت

اى عاشق خام از خدا دورى تو * ما با تو چه كوشيم كه معذورى تو
تو طاعت حق كنى باميد بهشت * رو رو تو نه عاشقى كه مزدورى تو
هامش
( 1 ) نخ :پيوسته بود ملائك عليين * پروانه شمع روضه خلد برين