عالم لامكان
امشب بوزيد باد طوفان آئين * چندانكه برفت گرد عصيان ز جبين
از عالم لامكان دو صد در نگشود * بر سينهء چرخ بسكه زد گوى زمين
عيب ديگران
بر خيز سحر ناله و آهى ميكن * استغفارى ز هر گناهى ميكن
تا چند بعيب ديگران در نگرى * يك بار بعيب خود نگاهى ميكن
ليلى و مجنون
فصاد به قصد آنكه بر دارد خون * ميخواست كه نشترى زند بر مجنون
مجنون بگريست گفت زان ميترسم * كايد ز دل خون غم ليلى بيرون
مژدهء وصل
يا رب تو مرا مژده و صلى برسان * برهانم از اين نوع و باصلى برسان
تا چند از اين فصل مكرر ديدن * بيرون ز چهار فصل فصلى برسان
1220
سحر غمزه
اى برده بچين زلف تاب دل من * وى كشته بسحر غمزه خواب دل من
در خواب مده رهم بخاطر كه مباد * بيدار شوى ز اضطراب دل من
شهپر جبريل
« 1 » هر شام و سحر ملائك عليين * آيند به طرف حرم خلد برين
مقراض به احتياط زن اى خادم * ترسم ببرى شهپر جبريل امين !
اميد بهشت
اى عاشق خام از خدا دورى تو * ما با تو چه كوشيم كه معذورى تو
تو طاعت حق كنى باميد بهشت * رو رو تو نه عاشقى كه مزدورى تو
هامش
( 1 ) نخ :پيوسته بود ملائك عليين * پروانه شمع روضه خلد برين