فرداى قيامت
تا سرو قباپوش ترا ديدهام امروز * در پيرهن از ذوق نگنجيدهام امروز
من دانم و دل غير چه داند كه در اين بزم * از طرز نگاه تو چه فهميدهام امروز
تا باد صبا پيچ سر زلف تو وا كرد * بر خود چو سر زلف تو پيچيدهام امروز
هشياريم افتاد بفرداى قيامت * زان باده كه از دست تو نوشيدهام امروز
صد خنده « 1 » زند بر حال قيصر و دارا * اين ژندهى پر بخيه كه پوشيدهام امروز
افسوس كه بر هم زده خواهد شد از آن روى « 2 » * شيخانه بساطى كه فرو چيدهام امروز
بر باد دهد توبهى صد همچو بهائى * آن طره طرار كه من ديدهام امروز
شبهاى تبريز
1040
شد هوش دلم غارت آن غمزهى خونريز * اين بود مرا فايده از ديدن تبريز
اى دل تو درين ورطه مزن لاف صبورى * وى عقل تو هم بر سر اين واقعه مگريز
هامش
( 1 ) - نخ : طعنه
( 2 ) - نخ : شوخ