از بهر فريب خلق داميست * هان تا نشوى بدان گرفتار
افسوس كه تقوى بهائى * شد شهره برندى آخر كار ! « 1 »
لقاى دوست
آتش بجانم افكند شوق لقاى دلدار * از دست رفت صبرم اى ناقه پاى بردار
اى ساربان خدا را پيوسته متصل ساز * ايوار را بشبگير شبگير را بايوار
در كيش عشقبازان راحت روا نباشد * اى ديده اشك ميريز اى سينه باش افكار
هر سنگ و خار اين راه سنجابدان و قاقم * راه زيارتست اين ، نه راه گشت « * » بازار
باز ايران محرم شرطست آنكه باشد * غسل زيارت ما از اشك چشم خونبار
ما عاشقان مستيم سر را ز پا ندانيم « 2 » اين نكتهها بگيريد بر مردمان هشيار
در راه عشق اگر سر برجاى پا نهاديم * بر ما ما مگير نكته ما را ز دست مگذار
در فال ما نيايد جز عاشقى و مستى « 3 » « 4 » در كار ما بهائى كرد استخاره صد بار
هامش
( 1 ) - نخ :تقواى بهائى ريائى * كو گشته مثل به شهر و بازار( * ) نخ : سير
( 2 ) - نخ :بر مست طعنه كى زد رندى * كه هست هشيار( 3 ) - نخ : رندى
( 4 ) - نخ : از بهر