زلف و كاكل او را چون به ياد مىآرم * مىنهم پريشانى بر سر پريشانى
خانهى دل ما را از كرم عمارت كن * پيش از آنكه اين خانه رو نهد بويرانى
ما سيه گليمان را جز بلا نمىشايد * بر دل بهائى نه هر بلا كه بتوانى
يك دمى « 1 » با خود آ ، ببين چه كسى ؟ * از كه دورى و با كه هم نفسى ؟
ناز بر بلبلان بستان كن * تو گلى و گل ، نه خارى و نه خسى
تا كى اى عندليب عالم قدس * مايل دام و عاشق قفسى !
تو همائى هماى ، چند كنى * گاه جغدى و گاه خرمگسى !
اى صبا در ديار مهجوران * گر سر كوچهى بلا برسى
با بهائى بگو كه با سگ نفس * تا بكى بهر هيچ در مرسى ؟ !
ترازوى اعمال « 2 »
مستان كه گام در حرم كبريا نهند * يكجام وصل را دو جهان در بها دهند
1070
سنگى كه سجدهگاه نماز رياى ماست * ترسم كه در ترازوى اعمال ما نهند
* * *
هامش
( 1 ) نخ : دمك
( 2 ) از اين غزل بيش از اين دو شعر به نظر نرسيد