نام جنون را به خود داد بهائى قرار * نيست بجز راه عشق زير سپهر كبود
سجاده زهد
نگشود مرا ز ياريت كار * دست از دلم اى رفيق « 1 » بردار
گرد رخ من ز خاك آن كوست * نا شسته مرا به خاك بسپار
رنديست ره سلامت اى دل * من كردهام استخاره صد بار
سجادهى زهد من كه آمد * خالى از عيب و عارى از عار
پودش همگى ز تار چنگست * تارش همگى ز پود زنار
1010
خالى شده كوى دوست از دوست * از بام و درش چه پرسى اخبار ؟
كز غير صدا جواب نايد * هر چند كنى سئوال تكرار
گر مىپرسى كجاست دلدار * آيد ز صدا كجاست دلدار
هامش
( 1 ) - نخ : طبيب