مسلم را به شما تحويل نمىدهم ، تا در راه او بميرم . » « 1 » مسلم بن عمرو همچنان هانى را سوگند مىداد ، هانى نيز مكرّر در پاسخ مىگفت : « سوگند به خدا هرگز مسلم را تحويل ابن زياد نمىدهم . »
زخمى شدن هانى با تازيانهء ابن زياد و زندانى شدن او
ابن زياد سخن و مقاومت هانى رحمة اللَّه را شنيد و دريافت ، فرياد زد : هانى را نزد من بياوريد ، هانى را نزد ابن زياد بردند ، ابن زياد گفت : يا مسلم را نزد من بياور يا قطعا گردنت را خواهم زد .
هانى : اگر مرا بكشى سوگند به خدا شمشيرهاى برّنده در اطراف خانهء تو بسيار شود ( و مردم زيادى به طرفدارى از من به جنگ تو آيند « 2 » ابن زياد : واى بر تو آيا مرا به شمشيرهاى برّنده مىترسانى ؟ ( هانى گمان مىكرد كه قبيلهاش به يارى او برمىخيزند . ) سپس ابن زياد فرياد زد : هانى را نزد من بياوريد .
هانى را نزد ابن زياد آوردند ، ابن زياد با تازيانه ( يا چوب يا شمشير باريك و نازكى ) كه در دست داشت ، آن چنان بر صورت هانى ، و بر پيشانى و بينى و گونهء او مىزد كه بينى او شكست و خون بر صورت و لباسش سرازير شد ، و گوشت گونه و پيشانيش بر صورتش ريخت .
ابن زياد سنگدل همچنان به زدن خود ادامه داد تا اينكه آن تازيانه يا
هامش
( 1 ) . و اللَّه لو لم اكن الّا رجلا واحدا ليس لى ناصر ، لم ادفعه حتى اموت دونه .
( 2 ) . مطابق بعضى از روايات ، هانى به قدرى به موفّقيت خود در مورد يارى قبيلهاش اطمينان داشت كه براى اغفال ابن زياد گفت : « تو و خاندانت را امان مىدهم ، تا به شام برويد . » ( ترجمهء نفس المهموم ، محمد باقر كمرهاى ، ص 141 ) ( مترجم ) .