اين مصائب بزرگ به فريادم برسيد ، خانههاى ديگر شهيدان نيز همين حال را دارند ، زيرا هر كدام با زبان حال گويند : آن رادمردانى كه من از فراقشان ناله مىكنم ، و در مورد اخلاق بزرگوارانهء آنها ماتمزده شدهام ، همدم شب و روز من ، و نورهاى تاريكى شب و سحرهاى من ، و ريسمانهاى خيمهء شرف و افتخار من ، و اسباب قوّت و قدرت و پيروزى من و به جاى خورشيد و ماه من بودند .
چه بسيار شبهايى كه آنها با بزرگواريشان ، وحشت تنهايى مرا دور كردند ، و با نعمتها و عطاياى خود حرمت مرا پاس داشتند ، و نداى مناجات سحرهايشان را به گوش من رساندند و با اسرار پربهاى خود مرا سرشار از بهرههاى معنوى ساختند .
و چه بسيار روزگارانى كه با محافل و مجالس خود سرزمين مرا آباد كردند ، و با فضايل خود خوى مرا معطّر نمودند ، و چوب خشك مرا با آب عهد و پيمانشان ، آبيارى كردند ، و نحوست مرا با سرسبزى و شكوفايى سعادت خود بر طرف ساختند .
چه بسيار از فضائل و ارزشها را در صفحهء من كاشتند ، و حريم مرا از گزند نابسامانيها نگهبانى نمودند ، و چه بسيار صبحهايى كه من به طفيل وجود ذيجود آنها از همهء خانهها و قصرها برترى داشتم ، و در لباس شادمانى و سرور مىخراميدم .
چه شخصيتهايى كه روزگار آنها را ناديده گرفته بود ، در جاى جاى من به من زندگى بخشيدند ، و خارها و موانع را از سر راه من برداشتند .
ولى تير مرگ در مورد آن بزرگمردان مرا هدف قرار داد ، و روزگار به وجود آنها بر من حسد ورزيد ، و آنها در سرزمين غربت ( كربلا ) بين دشمنان آماج تيرهاى كينه و تجاوز دشمنان متجاوز قرار گرفتند ،
اللهوف على قتلى الطفوف (غم نامه كربلا) (فارسى) — صفحة 222
مساهمون: محمدى اشتهاردى
ص٢٢٢