امپراتور آلمان ، فردريك دوم ، از جمله كسانى بود كه براى اين حمله صليب برافراشته بود ، ولى از حركت طفره مىرفت . پاپ بر رفتن وى پاى فشرد و تهديد كرد كه در صورت خوددارى وى از حركت او را تكفير خواهد كرد . سرانجام فردريك در سال 1227 م عزم خويش را براى پيوستن به فرنگيان در فلسطين اعلام داشت . او سپاهى جرّار در اختيار داشت ، اما پس از طى مقدارى از راه بيمارى در سپاه او پيچيد . خود او نيز بيمار گشت و يا تمارض كرد و به كشورش بازگشت و سپاهش جز 000 / 40 نفر پراكنده شدند . اين گروه كه خود را به فلسطين رسانده بودند ، پس از شنيدن خبر عقب نشينى وى همه بازگشتند . ياتريك ( كشيش ) اورشليم موضوع را به پاپ گزارش داد و او فردريك را به شدت تكفير كرد . پس از آن وى در سال 1228 م با سپاهى گران آهنگ فلسطين كرد ، اما پاپ صليبيها را از اطاعت وى بازداشت . فردريك كه در اين شرايط توان جنگيدن را در خود نمىديد با سلطان مصر ، ملك كامل ايوبى كه در اين هنگام در سوريه بود ، دربارهء صلح مكاتبه كرد و با فرستادن هداياى فراوان به او وعده داد كه بر ضد دشمنانش همپيمان شود . فردريك سرانجام توانست سلطان را وادار كند قدس و مناطق همجوار آن چون بيتلحم ، ناصر ، و چند جاى ديگر را به او واگذار نمايد ، اما سلطان كامل با او شرط كرد كه كليساى ساخته شده بر جايگاه معبد سليمان به حال خود بماند و به عنوان مسجد جامع در دست مسلمانان قرار گيرد . مسلمانان در قدس از خودشان قاضى داشته باشند كه ميان آنها داورى كند . دو پادشاه پيمان صلحى ده ساله را به امضا رساندند . فردريك وارد قدس شد و يك روز در آنجا ماند . ا مور شهر را تا جاى ممكن سر و سامان داد و كليساى قيامت را زيارت كرد . تاجى را كه در قربانگاه كليسا بود گرفت و برسر نهاد و به عكا و از آنجا به اروپا بازگشت . به اين ترتيب جنگ صليبى پنجم پايان يافت . « 1 »
جنگ ششم ( 626 - 627 ه / 1228 - 1229 م )
اين جنگ به جاى آنكه نظامى باشد بيشتر ماهيت سياسى و ديپلماتيك داشت و البته براى صليبيها موفقيتى زودگذر به همراه داشت « 2 » . داستان از اين قرار بود كه سردار قشون صليبى ،
هامش
( 1 ) . دايرة المعارف بستانى ، ص 20 - 21 ؛ نيز ر . ك . تاريخ جنگهاى صليبى ، ج 3 ، ص 160 - 204 و الحركة الصليبيه ، ج 2 ، ص 759 - 777 .
( 2 ) .
1 . ، " " .