بلكه بدون غارت و چپاول اموال مردم از خاكش عبور كنند ؛ و همين امر به نوبهء خود موجب منازعهء ميان نيروهاى امپراتورى و نيروهاى آلمانى گرديد ؛ نيروهايى كه به مقصد نرسيده و در ميان راه مستهلك شدند . اينان در يك نوبت گرفتار سيل گشتند و بيشتر اموالشان را از دست دادند و در نوبتى ديگر مورد حملهء چابك سواران ترك قرار گرفتند به طورى كه « كُنراد » - پادشاه آلمان - نه دهم سربازانش را با همهء لشكرگاه و اسباب موجود در آن را از كف داد « 1 » .
چون سپاه كُنراد با اين وضعيت به نيقيه رسيدند در آنجا با سپاهيان فرانسوى پيوستند كه آنها نيز دُچار بلا و بدبختى گشته بودند . به هر حال سپاهيان باقيمانده دو گروه حركتشان را از سر گرفتند تا به افسس رسيدند . در اين هنگام كُنراد به قسطنطنيه بازگشت و منتظر پايان فصل زمستان ماند . سپس از راه دريا به فلسطين رفت . اين در حالى بود كه پادشاه فرانسه از راه خشكى به آنجا رسيده بود . آن دو و ديگر پيشوايان صليبى در سوريه بر سر حملهء بر دمشق توافق كردند و شهر را در محاصره گرفتند ولى زاد و توشهء آنان پايان يافت و بدون گرفتن هيچ نتيجهاى دست از محاصره كشيدند كُنراد راه آلمان را در پيش گرفت . لويى تا سال بعد در سوريه ماند و پس از آن به سرزمين خود بازگشت . به اين ترتيب حملهء اين دو پادشاه به پايان رسيد و در چشم مسلمانان ، كه پيشتر بيمناك قدرتشان بودند ، خوار و بىمقدار گشتند « 2 » .
به اين ترتيب جنگ دوم صليبى كه به منظور باز پسگيرى رُها ( اورفا ) برپا شد به شكست انجاميد و تلاش اروپائيان براى جلوگيرى از نزديك شدن جبههء شمال و جنوب اسلامى به يكديگر ناكام ماند . در حالى كه صليبيها به شدت مىكوشيدند تا از اتحّاد ميان شام ، قلمرو نورالدين زنگى « 3 » ، با مصر جلوگيرى كنند ، در اين سرزمين حوادثى روى داد
هامش
( 1 ) . تاريخ جنگهاى صليبى ، ج 2 ، ص 311 .
( 2 ) . ر . ك . همان ، ص 322 - 330 .
( 3 ) . نور الدين محمود زنگى مكنى به ابولقاسم ملقب به ملك عادل [ الملك العادل نور الدين محمودبن زنگى ] ( 511 - 569 ه . ق ) از امراى مشهور آل زنگى و مؤسس سلسلهء اتابكان شام ؛ پسر عماد الدين زنگى ، از جانب برادرش سيف الدين غازى اول حكومت حلب و حمص و حماة را يافت . چندى بعد دمشق و بعلبك را گرفت . به عمارت مساجد و مدارس در موصل و حلب و بعلبك و دمشق اهتمام كرد . چند نوبت با صليبيها جنگيد . مصر را به وسيلهء اسد الدين شير كوه بگرفت . ( دايرة المعارف فارسى ) .