تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگاهى نو به جنگهاى صليبى ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
مىكردند كه به سفارش ايران با عثمانيها در حال جنگ هستند « 1 » و حال آنكه در روابطشان با عثمانى تنها بر اساس تأمين هدفها و منافع خودشان رفتار مىكردند . امّا اعمال اين سياست گرچه در كوتاه مدت به سود ايران بود ، ولى در دراز مدت به زيان كشور ما تمام شد . اروپائيانى كه در هر حال از ارتباط با ايران سود مىبردند ، پس از ورود به خليج فارس هرگز آن را ترك نگفتند ؛ تا آنكه سرانجام اين منطقهء بسيار حساس سوق‌الجيشى به صورت جولانگاه نيروهاى نظامى آنان به منظور فشار آوردن به مسلمانان و از جمله ايرانيان تبديل گردد « 2 » .
هامش
( 1 ) . در نامهء فيليپ سوم [ پادشاه اسپانيا ] به شاه عباس در اين باره چنين مىخوانيم : « نايب السلطنهء من از موفقيتهاىبزرگى كه شما بر عليه تركان ، دشمن مشترك خودمان ، بدست آورده‌ايد ، شرحى به من نوشته است . من از اين مسأله و همچنين از اعزام سفيرى كه براى حفظ دوستى و حسن رابطه‌اى كه بين ما وجود دارد فرستاده شده بسيار خوشحال شدم . دوستى اى كه اميدوارم سالها برقرار بماند تا اينكه اين تركها كاملًا تنبيه شوند . اميدوارم علاوه بر فتوحاتى كه تا به حال نصيب اعليحضرت شده است ، اين موفقيتها ادامه پيدا كند . قواى دريايى من در مديترانه هميشه خساراتى وارد آورده و وارد خواهند آورد و من دستور مىدهم كه دايماً عمليات خود را با شدت هرچه تمام‌تر بر عليه تركان ادامه دهند براى اينكه وعده‌اى كه به اعليحضرت داده‌ام انجام شده باشد » . ( ايران در زمان صفويه ، ص 115 ) . ( 2 ) . با وجود اين ، تلاشهاى شاه عباس صفوى در رونق بخشيدن به تجارت ايران ؛ جلب سرمايه‌هاى خارجى و نيز ايجاد زير بناهاى لازم براى تسهيل امر بازرگانى داخلى و خارجى ، مانند ساختن راه‌هاى مناسب كاروان رو ، پلهاى مستحكم بر روى رودخانه‌هاى خروشان و ساخت آب انبار در بيابانهاى پهناور ايران و نيز بندر گاههاى مناسب را نمىتوان ناديده انگاشت . اگر حضور خارجيان در دوره‌هاى بعد به زيان ايران تمام شده است ، البته گناهش به گردن شاه عباس نيست ، زيرا هر حكمرانى كه بخواهد به تجارت رونق بخشد بايد اعتماد خارجيان را جلب و با آنان داد و ستد كند ( ر . ك . سياست و اقتصاد عصر صفوى ، ص 95 - 115 ) . ولى اقدامهاى شاه عباس در گشودن پاى خارجيهاى مسيحى ، تنها به جنبه‌هاى سياسى و اقتصادى محدود نمىگردد و در تاريخ زندگى وى وقايعى نقل شده كه نشان گر گرايش قلبى او به مسيحيت است ؛ مانند حضور در كليسا و دادن گوشت خوك و شراب به شركت كنندگان در مراسم عيد ميلاد مسيح . آنتونيودوگوه‌آ ، كشيش اسپانيايى و سفير فيليپ سوم پادشاه اسپانيا در اين باره مىنويسد : « . . . فرداى آن روز كه عيد نوئل بود ، دو ساعت بعد از ظهر شاه با شاه زاده صفى ميرزا و چند تن از درباريان و سران دولت ، كه منوچهر خان شاه زاده و امير قسمتى از گرجستان و گروهى از همراهان وى از آن جمله بودند ، به صومعهء ما آمدند . . . روز پيش هم چون يكى از كشيشان به او گفته بود كه درين روز چنان كه در پرتغال مرسوم است ، ما خوكى مىكشيم ، دستور داد از خوكهايى كه امير گرجستانى برايش فرستاده بود و در دهكده‌اى نزديك اصفهان نگه داشته بودند ، براى ما فرستادند . اين كار مايهء شكايت روحانيان و علماى اصفهان شده زيرا كه شاه در ماه مقدس رمضان ، بر خلاف قوانين اسلام رفتار كرده بود . . . سپس آنچه را كه در كليسا بود به دقت تماشا كرد و چون ديد كه بر پارچهء خاصى ، بر بالاى محراب حروف . . را كه معمولًا از آن نام عيسى اراده مىشود ، دوخته شده ، پرسيد كه اين حروف چيست و چه معنى دارد و چون توضيح داده شد ، كاغذ و قلم و دوات خواست و به دست خود اين حروف را نوشت و دوتا كرد و بر سينه روى قلب خود جاى داد . ما اميدواريم كه چون روزى هم روى قلب او صليبى نهاده‌ايم ، آن صليب و اين حروف بى اثر نباشد . . . پس از آن دستور داد كه مقدارى شراب به ما بدهند ، و چون شراب آوردند به بهانهء اينكه « ببينيم شراب خوب است يا نه » تمام كسانى را كه همراهش بودند ، از كشورى و لشگرى و مفتى و قاضى را مجبور كرد كه قدرى از آن بنوشند . سپس آهسته به من گفت : « وقتى به رم رفتى و به حضور پاپ رسيدى به او بگو كه من چگونه روز رمضان با حضور قاضى و مفتى شراب آوردم و به همه نوشاندم . به او بگو اگر چه عيسوى نيستم لايق تقدير و تمجيدم ! » . ( از تاريخ بياموزيم ، محمود حكيمى ، نشر خرم قم ، 1370 ، ص 128 - 129 ) .