صفوى نسبت به ديگر اقليتهاى مذهبى از امتيازهاى بيشترى برخوردار بودند ، پس از آنكه شاه عباس باب گفت و گوى با پادشاهان اروپايى را گشود ، موقعيتى بسيار ممتاز يافتند « 1 » .
هامش
( 1 ) . ر . ك . دين و مذهب در عصر صفوى ، مير احمدى ، مريم ، امير كبير ، 1362 ، تهران ، ص 100 - 103 . ناگفته نماند كه در سلوك پادشاهان صفوى با مسيحيان استثناهايى نيز وجود دارد . براى مثال دربارهء رفتار شاه طهماسب صفوى نسبت مسيحيان ، در كتاب دكتر نوايى چنين مىخوانيم : « آنتونى جن كين سون در روزهايى كه خاطر پادشاه ايران سخت به فيصلهء كار سلطان بايزيد مشغول بود ، به حضور شاه طهماسب بار يافت . شرح دقيقى از اين شرفيابى در سفر نامهء جن كين سون وجود دارد و از آنجا كه مىدانيم پس از آنكه سفير نامهء اليزابت اول را تقديم داشت و هدايا را پيشكش نمود ، شاه طهماسب از وى پرسيد كه از كدام يك از شهرهاى فرنگ هستى ؟ آنتونى جواب داد كه من از مردم شهر معروف لندن ، از كشور آراستهء انگلستان هستم و از طرف عليا حضرت ملكهء آن كشور جهت بستن قرار دادهاى دوستى و تحصيل اجازهء رفت و آمد بدون مزاحمت بازرگانان و مردم آن كشور مأموريت دارم . اما وقتى موضوع مذهب پيش آمد و جن كين سون گفت كه پيرو مذهب عيسى مسيح هستم ، شاه طهماسب فوراً گفت : « ما نيازى به دوستى با كافران نداريم ، اى كافر » و از من خواست كه از حضور وى خارج شوم . من از اين خوشم آمد كه با احترام تمام ، در حالى كه عدهء بسيارى از نجبا و سران ديگر او مرا مشايعت مىكردند ، خارج شدم . در همان حال ، شخصى با سينى پر از خاك از عقب من روانه شد و در تمامى راه از داخل كاخ ، از جلو شاه گرفته تا در حياط ، به هر كجا كه قدم مىگذاشتم براى تطهير خاك مىريخت » . ( ايران و جهان ، ج 1 ، ص 178 - 179 ) .
در اينجا لازم است به اين حقيقت نيز اشاره شود كه اگر مسيحيان در دوران صفويه از موقعيتى ممتاز برخوردار بودهاند ، دست كم يكى از علل آن انتساب اعضاى اين خاندان از سوى مادر به كيش مسيحيت است . دكتر نوايى در بارهء اين انتصاب چنين نوشته است : « اوزون حسن از خاندان امپراتوران طرابوزان ، كه اصلًا ارمنى يونانى بودند ، دخترى گرفته بود به نام ، كاترينا دسپينا . هم چنان كه قره عثمان ، جد اوزون حسن ، نيز زنى از اين خاندان گرفته بود . كلمهء دسپينا در يونانى به معناى دختر شاه ، شاهزاده خانم و شاهدخت ( پرنسس ) است . كاترينا به شرط آنكه ديانت مسيحى خود را حفظ كند به خانهء اوزن حسن آمده بود . اين زن كه بسيار به مذهب مسيح دلبستگى داشت و هر روز مراسم عشاى ربانى را به آيين كليساى ارتدودكس يونانى ، در حضور كشيشانى كه به همين منظورهمراه او آمده بودند به جاى مىآورد ، همچنان تا پايان عمر بر مذهب مسيح وفادار ماند و اوزن حسن با آنكه خود مسلمان بود ، هرگز نخواست كه وى را از مسيحيت به جانب اسلام آورد . در سالهاى واپسين عمر ، كاترينا از شوهر خود جدا شد و خويشتن را از حرمسراى سلطنتى و دسيسهها و تحريكات زنان و خواجه سرايان رهايى بخشيد و يكسره روى به خدا آورد و در شهر خرپوت كه شوهرش عزلتگاه او قرار داده بود گوشهء عزلت گرفت و به پرستش پروردگار پرداخت و سر انجام نيز چون عمرش به سر آمد ، در كليساى سن جورجيو در شهر آمد ( قره آمد / حميد ) به خاك سپرده شد .
كاترينا در خانهء اوزن حسن سه دختر آورد و يك پسر . بزرگ ترين دختران « مارتا » نام داشت و پسر « مقصود » . مقصود راهمان شب فوت اوزون حسن يعنى شب عيد فطر سال 882 / ششم ژانويه 1478 ، برادران ناتنى به قتل رساندند ( سفرنامهء ونيزيان ، ص 372 / 373 ) و دو دختر كوچكتر ، پس از شنيدن خبر قتل برادر خويش كه بيش از بيست سال نداشت ، بر جان خويش ترسيدند و بار سفر بستند و به حلب گريختند ( ايضا ص 273 ) . اما دختر بزرگتر كه در تاريخ ايران اهميت و شهرت فراوان دارد ، همان مارتا نخستين دختر كاترينا و اوزون حسن است و آن دختر همان است كه زن سلطان حيدر شده و اسماعيل ، موسس سلسلهء صفويه ، از بطن وى ديده به جهان گشوده است . مارتا در تواريخ صفوى به عالم شاه بيگم يا حليمه بيگى آغا شهرت يافته و ظاهراً اين زن نيز مانند مادر خويش ديانت مسيحى خود را تا پايان عمر حفظ كرده است . بنابر اين شاه اسماعيل از جانب مادر خود از يك سو به امپراتوران ارمنى يونانى طرابوزان نسب مىرساند و از سوى ديگر به تركمانان آق قويونلو معروف به بايندريه » . ( ايران و جهان ، ج 1 ، ص 145 - 146 ) .