ملك الشعراى بهار ( 1266 - 1330 ش . )
محمد تقى بهار فرزند ملك الشعراء محمد كاظم صبورى بزرگترين گويندهء پارسى در چند قرن اخير تاريخ ادبى ايران است . وى شاعرى گرانمايه ، محققى بزرگ و نويسنده و استادى فعّال و عاليقدر بود . در سنين جوانى بجاى پدر ملك الشعراء آستان قدس رضوى شد . بهار در انواع شعر قديم و شيوههاى نو و اشعار اجتماعى و خلق تركيبات و مضامين تازه ، استادى بىنظير بود .
تصحيح « تاريخ سيستان » و « مجمل التواريخ و القصص » و تصنيف « سبكشناسى » ( در سه جلد ) از جمله آثار تحقيقى او است .
ديوان اشعارش در دو مجلد چاپ شده است .
« * » در منقبت مولاى متّقيان ( ع )
دل من خواهى اى ترك و ندانى كه خطاست * از چو من عاشق دلباخته جان بايد خواست
عشق تو حكمروا گشت بتا بر دل من * نيست يكدل كه نه عشق تو بر او حكمرواست
اى ببرده دل يك شهر به آراسته روى * آفرين باد بر ايزد كه چنان روى آراست
نيست جز رنج و بلا بر من از اين عشق ، بلى * عشق را چون نگرى يكسره رنج است و بلاست
ماه را نيست چنين روى و چنين جعدِ بخم * سرو را نيست چنين زلف و چنين قامت راست
من خورم خون جگر ، دو لب تو سرخ ز چيست * من كشم بار بلا ، زلف تو خمّيده چراست
آهوى چشمت اى شوخ ! دل من بفريفت * مگر اين دل نه دل مدحگر شير خداست
بو الحسن آنكه به دو فضل به انجام رسيد * وانكه بنهفت توان فضل وى امروز كجاست
ولىّ ايزد يكتا كه به پيش در او ، * آسمان همچو غلامان رهى پشت دوتاست
هر چه بىخواهش او گر همه نيكيست بدى است * هر چه بىطاعت او گر همه هستى است فناست
هامش
( * ) ديوان ملك الشعراى بهار ، به اهتمام محمد ملكزاده ، تهران 1335 ه . ش .